نام کتاب : نهج البلاغة ( فارسي ) نویسنده : خطب الإمام علي ( ع ) جلد : 1 صفحه : 771
مقامى را مىطلبى كه سزاوار آن نيستى و نه از معدن آن هستى . چه دور است گفتار تو از كردارت . چه همانندى با عموها و داييهايت ، كه آنها را شقاوتشان و آرزوهاى باطلشان واداشت كه رسالت محمد ( صلى الله عليه و آله ) را انكار كنند و چنانكه مىدانى در ورطهء هلاكت افتادند . نتوانستند هيچ حادثهء عظيمى را دفع كنند يا از حريم خود دفاع نمايند ، زيرا در برابر ، مردان شمشير زنى بودند كه ميدان نبرد را پر كرده بودند و در رزم سستى نمىنمودند . در بارهء قاتلان عثمان فراوان سخن مىگويى . نخست بايد در بيعت با من همان كنى كه ديگر مردم كردهاند . سپس ، با آنان پيش من به داورى نشينى تا تو را و ايشان را به هر چه كتاب خداى تعالى حكم كند ، ملزم سازم . اما آنچه اكنون مىگويى و مىخواهى ، فريفتن كودك است از شير در آغاز از شير باز گرفتنش . و سلام بر كسى كه شايستهء آن باشد . 65 نامه اى از آن حضرت ( ع ) نيز به معاويه اما بعد ، وقت آن رسيده كه ديدهء بصيرت بگشايى و از آنچه عيان است ، منتفع شوى . اما تو به همان راهى كه گذشتگانت مىرفتند ، قدم نهادى و دعويهاى باطل كردى . مشتى دروغ برساخته اى و در اذهان عوام انداخته اى . مقامى به خود بستى كه از شأن تو بس برتر است و چيزى را كه براى ديگران اندوخته شده بود ، بربودى . به جهت فرار از حق ، بيعتى را كه از گوشت و خونت بر تو لازمتر است ، انكار كردى و آنچه را كه هنوز گوش تو از آن پر و سينه ات از آن انباشته است ، ناشنيده انگاشتى . بعد از حق ، جز گمراهى آشكار چه تواند بود و بعد از صراحت ، جز آميختن حق به باطل چه توان يافت . پس حذر كن از شبهت و از آميختن آن به حق و باطل بپرهيز . كه زمان درازى است كه فتنه پردههاى خود آويخته و ظلمت آن ديدگان را كور ساخته است .
771
نام کتاب : نهج البلاغة ( فارسي ) نویسنده : خطب الإمام علي ( ع ) جلد : 1 صفحه : 771