نام کتاب : نهج البلاغة ( فارسي ) نویسنده : خطب الإمام علي ( ع ) جلد : 1 صفحه : 653
از او يارى خواست ولى او درنگ كرد و اسباب هلاكت او مهيا داشت تا قضاى الهى بر سر او آمد به خدا سوگند ، « خدا مىداند چه كسانى از شما مردم را از جنگ بازمىدارند و نيز مىشناسد كسانى را كه به برادران خود مىگويند : به نزد ما بياييد و جز اندكى به جنگ نمىآيند . » [1] من نمىخواهم اكنون به سبب خرده گرفتنم از اعمال بدعتآميز او پوزش بطلبم . گناه من اين است كه او را راه نمودهام و ارشاد كردهام . بسا كسى را ملامت كنند كه او را گناهى نيست . « و قد يستفيد الظنة المتنصّح گاه اتفاق افتد كه نصيحتگر خود در معرض بدگمانى افتد . » « تا آنجا كه بتوانم قصدى جز به صلاح آوردنتان ندارم . توفيق من تنها با خداست ، به او توكل كردهام و به درگاه او روى مىآورم . » [2] و گفتى كه مرا و يارانم را جز شمشير پاسخى نيست . به راستى تو خنداندى پس از آنكه گريانيدى . كى ديده اى كه فرزندان عبد المطلب از برابر دشمن واپس نشينند يا از شمشيرش بترسند . « لبّث قليلا يلحق الهيجا حمل اندكى درنگ كن تا حمل به جنگ پيوندد » . بزودى آنكه او را مىجويى تو را بجويد ، و آنچه از تو دور است به تو نزديك شود . من با سپاهى گران از مهاجران و انصار و تابعين آنان كه نيكو پرورش يافتهاند ، بر سر تو مىتازم . لشكرى انبوه كه غبارشان فضا را پر كند ، همه جامهء مرگ بر تن كه محبوبترين ديدارهايشان ديدار با پروردگارشان است . همراه ايشاناند فرزندان اهل بدر و شمشيرهاى بنى هاشم و تو از شيوهء جنگيدن آنان آگاه هستى آن گاه كه با برادرت [3] و دايىات [4] و جدت [5] و خويشاوندانت مىجنگيدند . « و آن از ستمكاران دور نخواهد بود . » [6] 29 از نامهء آن حضرت ( ع ) به مردم بصره شما خود مىدانيد كه چسان رشتهء فرمانبردارى را گسستيد و قدم در راه جدايى