نام کتاب : نهج البلاغة ( فارسي ) نویسنده : خطب الإمام علي ( ع ) جلد : 1 صفحه : 615
عليه و آله ) اهل بيت خود را پيش مىداشت و آنها را سپر اصحاب خود از ضربتهاى سخت شمشير و نيزه مىنمود . چنانكه عبيدة بن الحارث [1] در روز بدر به شهادت رسيد و حمزه [2] در روز احد ، و جعفر [3] در جنگ موته . يكى ديگر بود كه اگر خواهم نامش را بياورم . او نيز چون آنان خواستار شهادت مىبود ، ولى مرگ آنها زودتر فرا رسيد و مرگ او به تأخير افتاد . و شگفتا از اين روزگار كه مرا قرين كسى ساخته كه هرگز چون من براى اسلام قدمى برنداشته و او را در دين سابقه اى چون سابقهء من نبوده است . سابقه اى كه كس را بدان دسترس نيست ، مگر كسى ادعايى كند كه من او را نمىشناسم و نپندارم كه خدا هم او را بشناسد . در هر حال ، خدا را مىستايم . و اما از من خواسته بودى كه قاتلان عثمان را نزد تو فرستم ، من در اين كار انديشيدم . ديدم براى من ميسر نيست كه آنها را به تو يا به ديگرى سپارم . به جان خودم سوگند ، كه اگر از اين گمراهى باز نيايى و از تفرقه و جدايى باز نايستى ، بزودى آنها را خواهى شناخت كه تو را مىجويند و تو را به رنج نمىافكنند كه در بيابان و دريا و كوه و دشت به سراغشان روى . البته تو در پى يافتن چيزى هستى كه يافتنش براى تو خوشايند نيست و اينان كسانى هستند كه ديدارشان تو را شادمان نخواهد كرد . سلام بر آنكه شايستهء سلام باشد . 10 از نامهء آن حضرت ( ع ) به معاويه چه مىكنى اگر اين حجابهاى دنيوى ، كه خود را در آنها پوشيده اى ، به كنارى روند دنيايى كه آرايه هايش به زيبايى جلوه گرند و خوشيها و لذتهايش فريبنده است . دنيا تو را به خود فراخواند و تو پاسخش دادى ، و تو را در پى خود كشيد و از پى او رفتى و فرمانت داد و اطاعتش كردى . چه بسا ، بناگاه ، كسى تو را از رفتن باز دارد ، به گونه اى كه هيچ سپرى تو را از آسيب او نرهاند . پس عنان بكش و از تاختن
[1] . عبيدة بن الحارث بن عبد المطلب ، پسر عموى رسول خدا ( ص ) بود . [2] . حمزة بن عبد المطلب ، عموى پيامبر ( ص ) . [3] . جعفر بن ابى طالب ، پسر عم رسول الله ( ص ) و برادر على بن ابي طالب ( ع ) .
615
نام کتاب : نهج البلاغة ( فارسي ) نویسنده : خطب الإمام علي ( ع ) جلد : 1 صفحه : 615