نام کتاب : نهج البلاغة ( فارسي ) نویسنده : خطب الإمام علي ( ع ) جلد : 1 صفحه : 427
حميت و غيرت شما را بر مىانگيزد . آيا اين شگفت نيست كه معاويه مشتى بلاجوى بىسر و پا را فرا مىخواند ، بىآنكه هزينه يا عطايى به ايشان دهد ، از او پيروى مىكنند . و من شما را كه يادگار اسلام و باقىماندهء مؤمنان نخستين هستيد ، دعوت مىكنم و هزينه و عطا مىدهم و شما از گرد من پراكنده مىگرديد و با من مخالفت مىورزيد . هر چه مىگويم نمىپذيريد ، خواه چيزى باشد كه خشنودتان سازد يا به خشمتان آورد . كار شما ، در هر حال ، مخالفت با من و سرپيچى از من است . چيزى را كه بيش از هر چيز دوست دارم ، مرگ است كه به سراغم آيد . من كتاب خدا را به شما آموختم و باب حجت را بر رختان گشودم و آنچه نمىشناختيد به شما شناساندم و شربتى را كه از دهن مىافكنديد ، جرعه جرعه به كامتان ريختم . اى كاش كور بينا مىشد و به خواب رفته بيدار مىگرديد . چه نادان مردمى هستند ، اينان كه پيشوايشان معاويه است و آموزگارشان فرزند نابغه [1] 180 سخنى از آن حضرت ( ع ) مردى از اصحاب خود را فرستاد تا بداند كه آيا جماعتى از سپاه كوفه كه مىخواستند به خوارج بپيوندند ولى از آن حضرت بيم داشتند ، اكنون چه مىكنند . چون آن مرد نزد او بازگشت ، پرسيد : آيا ايمن شدهاند و ماندهاند يا ترسيدهاند و رفتهاند پاسخ داد : يا امير المؤمنين رفتهاند . آن گاه ، امام فرمود : از رحمت خدا دور باشند ، آنسان ، كه قوم ثمود دور گشتند . اگر سر نيزهها به سوى ايشان گرفته شود و شمشيرها بر فرقشان فرود آيد ، از آنچه كردهاند پشيمان مىشوند . امروز خواست شيطان جدا كردن و پراكندن ايشان بود و چنان كرده است . فرداست كه از ايشان بيزارى جويد و از آنان كنارى گيرد . بس است ايشان را بيرون شدن از طريق هدايت و افتادن در ورطهء ضلالت و كورى و اعراض از حق و سركشى در وادى گمراهى .