نام کتاب : كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 2 صفحه : 474
بلوهر گفت : مدار آن دينى كه تو را به آن فرا مىخوانم بر دو چيز است : يكى شناخت حقّ تعالى و ديگر عمل كردن به امورى كه موجب خشنودى اوست . شاهزاده گفت : حقّ تعالى را چگونه مىشناسند ؟ حكيم گفت : تو را فرا مىخوانم به شناسايى خداوند يكتايى كه شريكى ندارد و همواره يكتا و پروردگار بوده است و جز ذات او همه مخلوق اويند و اينكه تنها او قديم است و هر چه غير اوست حادث است و تنها او صانع است و ما سواى او مصنوع است و تنها او تدبير مىكند و ديگران تدبير مىشوند و تنها او باقى است و ديگران فانى هستند و تنها او عزيز است و ما سواى او ذليلاند و او نمىخوابد و غفلت نمىكند و نمىخورد و نمىآشامد و ناتوان نمىشود و مغلوب و دلتنگ نمىگردد و چيزى او را عاجز نمىسازد ، آسمان و زمين و هوا و برّ و بحر مانع او نمىشود و او اشيا را از عدم پديد آورده است هميشه بوده و پيوسته خواهد بود و حوادث در او تأثير ندارد و احوال او را دگرگون نمىكند و روزگار او را مبدّل نمىسازد و از حالى به حالى ديگر در نمىآيد و هيچ مكانى از او خالى نيست و مكانى خاصّ او وجود ندارد و به مكانى نزديكتر از مكانى ديگر نيست و هيچ چيزى از وى نهان نيست و بر هر چيزى داناست ، توانايى است كه چيزى
474
نام کتاب : كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 2 صفحه : 474