responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : كامل الزيارات ( فارسي ) نویسنده : جعفر بن محمد بن قولويه    جلد : 1  صفحه : 539


موسى مىگويد : پس من به طرف جاده مزبور رفته و به آنجا رسيدم و كنار آن ايستاده و هوا بسيار گرم بود ، پيوسته در آنجا ايستاده بودم بحدّى كه نزديك بود مخالفت كرده و برگشته و ملاقات با او را ترك كنم ، در اين هنگام چشمم به چيزى خورد كه به جلو مىآيد و شبيه مردى است كه روى شترى نشسته ، پس چشم به آن دوخته تا نزديك به من شد به او گفتم : اى مرد در اينجا يكى از فرزندان رسول خدا صلَّى الله عليه و آله و سلَّم بود ، و شما را مىخواند ايشان شما را به من معرفى كرده و پيام برايت فرستاده‌اند .
مرد گفت : با هم به خدمتش برويم .
موسى مىگويد : او را بردم تا به نزديك خيمه رسيديم ، وى شترش را خواباند و درب خيمه ايستاد منتظر اذن دخول بود ، پس حضرت از درون خيمه او را خواندند ، اعرابى داخل خيمه شد و من نيز نزديك شده تا درب خيمه رسيده و سخن ايشان را مىشنيدم ولى آنها را نمىديدم .
حضرت ابو عبد الله عليه السّلام به وى فرمودند : از كجا آمدى ؟
او گفت : از دورترين نواحى يمن .
حضرت فرمودند : تو از فلان و فلان مكان هستى ؟
او عرض كرد : بلى من از فلان موضع مىباشم .
حضرت فرمودند : براى چه به اين صوب آمدى ؟
عرض كرد : به قصد زيارت حضرت ابا عبد الله الحسين عليه السّلام آمدم .
حضرت فرمودند :
تنها براى زيارت آمده و هيچ حاجت ديگرى نداشتى ؟
عرض كرد : هيچ حاجتى نداشتم مگر آنكه به سر قبر مطهّر آن حضرت رفته و نماز آنجا خوانده و جنابش را زيارت كرده و سپس از حضرتش خداحافظى كرده و به اهل و خويشانم برگردم .
حضرت فرمودند : در زيارت آن حضرت چه مىبينيد ؟

539

نام کتاب : كامل الزيارات ( فارسي ) نویسنده : جعفر بن محمد بن قولويه    جلد : 1  صفحه : 539
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست