حديث دوّم ترجمه : حسن بن عبد الله ، از پدرش ، از حسن بن محبوب ، از حسين بن بنت ابى حمزه الثّمالى ، وى مىگويد : اواخر حكومت بنى مردان بود كه من براى زيارت قبر حضرت حسين بن علىّ عليهما السّلام در حالى كه از اهل شام پنهان مىداشتم از شهر كوفه خارج شده تا به كربلاء رسيدم . پس در جايى مخفى شدم تا نيمى از شب گذشت سپس از مكان خود بيرون آمده و به طرف قبر رفتم و وقتى نزديك شدم مردى بطرف من آمد و گفت : برگرد كه مأجور و مثاب مىباشى و تو به قبر دسترسى ندارى . پس نالان و با فزع و جزع برگشته تا نزديك طلوع صبح شد سپس به طرف قبر بازگشته تا نزديك آن شدم باز همان شخص به طرف من آمد و گفت : اى شخص تو دسترسى به قبر ندارى .