حديث ششم ترجمه : محمّد بن عبد الله بن جعفر حميرى ، از پدرش ، از على بن محمّد بن سالم ، از محمّد بن خالد ، از عبد الله بن حمّاد بصرى ، از عبد الله بن عبد الرحمن اصم ، از مسمع بن عبد الملك كردين بصرى نقل كرده كه وى گفت : حضرت ابو عبد الله عليه السّلام به من فرمودند : اى مسمع تو از اهل عراق هستى ، آيا به زيارت قبر حسين عليه السّلام مىروى ؟ عرض كردم : خير ، من نزد اهل بصره مردى مشهور هستم و نزد ما كسانى هستند كه خواسته اين خليفه را طالب بوده و دشمنان ما از گروه ناصبىها و غير ايشان بسيار بوده و من در امان نيستم از اينكه حال من را نزد پسر سليمان گزارش كنند . در نتيجه او با من كارى كند كه عبرت ديگران گردد لذا احتياط كرده و به زيارت آن حضرت نمىروم . حضرت به من فرمودند : آيا ياد مىكنى مصائبى را كه براى آن جناب فراهم كرده و آزار و اذيتهائى كه به حضرتش روا داشتند ؟ عرض كردم : بلى . حضرت فرمودند : آيا به جزع و فزع مىآئى ؟ عرض كردم : بلى به خدا قسم و بخاطر ياد كردن مصائب آن بزرگوار چنان غمگين و حزين مىشوم كه اهل و عيالم اثر آن را در من مشاهده مىكنند و چنان حالم دگرگون مىشود كه از خوردن طعام و غذا امتناع نموده و بوضوح علائم حزن و اندوه در صورتم نمايان مىگردد . حضرت فرمودند : خدا رحمت كند اشگهاى تو را ( يعنى خدا بواسطه اين اشگها تو را رحمت