حديث هفتم ترجمه : حكيم بن داود بن حكيم مىگويد : سلمه برايم نقل نمود و گفت : على بن حسن ، از معمّر بن خلَّاد ، از ابى الحسن الرّضا عليه السّلام نقل نمود كه آن حضرت فرمودند : هنگامى كه حضرت امام حسين عليه السّلام در دل شب حركت كرده و بطرف عراق متوجّه شدند در راه به شخصى برخوردند كه رجز مىخواند و مىگفت : ( 2 ) و پدرم رحمة الله عليه از سعد بن عبد الله ، از احمد بن محمّد بن عيسى ، از معمّر بن خلَّاد نقل كرد كه وى از حضرت رضا عليه السّلام عين الفاظ سلمه را حكايت نمود ، وى گفت آن مردى كه رجز مىخواند مىگفت : اى شتر خوف و هراس مكن از زجر و نهى من و سرعت كن و بشتاب پيش از آنكه صبح طلوع كند . تا برسانى من را به بهترين سوار و بهترين سفر و به كسى كه اصل و نسبش كريم و جدّش بزرگ و سينه اش فراخ و با ظرفيّت است ، خداوند بواسطه بهترين اعمال او را اجر و ثواب دهد و سپس تا مادامى كه روزگار باقى است خداوند او