نام کتاب : تحف العقول عن آل الرسول ( ص ) ( فارسي ) نویسنده : ابن شعبة الحراني جلد : 1 صفحه : 111
پس در اين حال ناقص بود و خواستار كمال باشد . چگونه كسى كه اطلاق پديده به او ممتنع نيست سزاوار نام ازلى و هميشگى باشد ؟ و چگونه كسى كه احوال و گذشت سالها او را دگرگون مىسازد در خور ابدى بودن باشد ؟ و چگونه كسى كه تحت تأثير چيزها قرار مىگيرد خود چيزها را بيافريند ؟ در اين صورت نشانههاى مخلوق بودن در او آشكار آيد و چون ديگر موجودات شود كه دليل بر وجود خدا هستند و حال آنكه موجودات دليل وجود او باشند و صفاتش به صفات موجودات پست [ يعنى ممكنات ] همانند گردد و با التزام به اين امور محال ، ديگر مجالى براى گفتار و استدلال به جا نماند و پاسخى بر اين پرسش ميسّر نيست . اين بود مختصرى از آن خطبه . نامهء أمير المؤمنين على عليه السّلام به فرزندش امام حسن عليه السّلام از پدرى كه در آستانهء فناست و چيرگى زمان را پذيراست ، زندگى را پشت سر نهاده ، تسليم گردش روزگار شده ، نكوهشكنندهء اين جهان است ، آرمندهء در جايگاه مردگان كه فردا به نزد آنان روان است . به فرزندى كه آرزومند چيزى است كه به دست نيايد ، راهرو راه كسانى است كه به هلاكت رسيدهاند . فرزندى كه آماج بيماريهاست و گروگان گذشت روزگاران . پسرى كه تير مصيبتها به سوى او روان است و بندهء گوش به فرمان دنياست . سوداگر فريب و وامدار مرگ و اسير نيستى است . هم پيمان اندوهها و همنشين غمهاست . آماج آفات و زمين خوردهء شهوات و جانشين مردگان است . اما بعد ؛ همانا من از پشت كردن دنيا به خود و سركشى روزگار بر خود و روى آوردن آخرت به خويش ، دريافتم كه بايد در انديشهء خويش باشم و از ياد ديگران منصرف گردم و از توجّه به آنچه پشت سر مىگذارم باز ايستم و هر چند مردمان را غمخوارم بيشتر ، غم خود را دارم . اين غمخوارى خود ، مرا از خواهشهاى نفس بازداشت و حقيقت كار مرا بر من آشكار ساخت و به كوشش و تلاشم برانگيخت كوششى كه در آن بازيچه اى نبود و با حقيقتى آشنا ساخت كه دروغى آن را نيالود . تو را پاره اى از خود ، بلكه همهء جان و تن خود يافتم ، چنان كه اگر آسيبى به تو رسد ، چنان است كه به من رسيده و اگر مرگ سر وقت تو آيد ، رشتهء زندگى مرا بريده ، پس كار تو را چون كار خود شمردم و اين وصيّت را بر تو نمودم تا تو را پشتوانه اى باشد . خواه من زنده باشم يا مرده .
111
نام کتاب : تحف العقول عن آل الرسول ( ص ) ( فارسي ) نویسنده : ابن شعبة الحراني جلد : 1 صفحه : 111