نام کتاب : الخصال ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 346
عرض كردند همه درها را بستى و در خانهء على را بحال خود گذاشتى ؟ فرمود : نه بستن آن درها از ناحيهء من بود و نه بازگذاشتن اين ( بلكه هر دو بدستور خدا بود ) . 3 - رسول خدا عمر را با يك مرد ديگر براى گشودن خيبر فرستاد و هر دو شكست خورده باز گشتند پيغمبر فرمود فردا پرچم را بايد بدست كسى بدهم كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش او را دوست دارند و ستايش فراوانى فرمود گويد چندين نفر خود را براى پرچمدارى كانديد كردند ولى پيغمبر على را خواست و پرچم را بدو سپرد و على از ميدان بازنگشت تا خداوند فتح و پيروزى را نصيبش فرمود . چهارمين امتياز در روز عيد غدير بود كه رسول خدا دست على را گرفت و آنقدر بلند كرد كه سفيدى زير بغلهاى هر دو نمايان گرديد و پيغمبر فرمود آيا من بشما از خود شما حكم فرماتر نيستم ؟ گفتند چرا يا رسول الله فرمود بنا بر اين بهر كه مولا منم على است مولاى او . پنجم اينكه رسول خدا على را براى خانوادهء خود جانشين كرد سپس على بآن حضرت پيوست پيغمبرش فرمود نسبت تو بمن نسبت هرون است بموسى جز اينكه پس از من پيغمبرى مبعوث نخواهد شد . ( در پنج مورد بر قاضى لازم است كه بر طبق ظاهر حكم كند ) 88 - امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : پنج مورد است كه بر قاضى لازم است در آن موارد بر طبق ظاهر قضية حكم كند مورد ولايت و زناشوئى وارث و كشتار حيوانات و مورد گواهى دادن كه اگر گواهان بظاهر مورد اعتماد باشند گواهىشان پذيرفته شود و نبايد از باطن كارشان باز پرسى كرد .
346
نام کتاب : الخصال ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 346