نام کتاب : الخصال ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 3
تو قائل به يكتائى خدا هستى ؟ مردم - از هر سو بر او تاختند كه چه هنگام اين سخن بود ؟ مگر نه بينى كه امير المؤمنين پريشان خواطر است امير المؤمنين فرمود : دست از او برداريد كه خواسته اين عرب همان است كه ما بر سر آن با اين مردم مىجنگيم سپس فرمود : اى مرد عرب اين گفتار : كه خدا يكى است دو صورتاش بر خدا روا نيست و دو ديگر روا است اما آن دو كه روا نيست : 1 - كسى بگويد خدا يكى است و مقصودش يكى از لحاظ عدد - يك دانه - باشد زيرا آنچه دومى ندارد بشماره نيايد مگر نه بينى آن كه گفت : خدا سومى از سه موجود است ، كافر شد ؟ . 2 - كسى بگويد : خدا يكى است و مقصودش نوعى از جنس باشد اين هم روا نيست زيرا تشبيه خدا است و پروردگار ما والاتر و بالاتر از اين است كه شبيه و مانند داشته باشد ، و اما آن دو كه گفتنش روا است : 1 - كسى گويد خدا يكى است يعنى بىمانند است آرى خداى ما چنين است . 2 - كسى گويد خداى عزّ و جلّ يكتا است و يگانه يعنى تركيبى در ذاتش نيست و قابل پخش با جزاء نيست نه در خارج و نه در عقل و نه در خيال ، آرى خداى ما - عزّ و جلّ - چنين است . ( گذشت از يك كار بخواطر يك وعده ) 2 - رسول خدا ( ص ) فرمود : خوشا بحال كسى كه از دلخواه آمادهء خويش بخاطر وعده اى ناديده دست بدارد .
3
نام کتاب : الخصال ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 3