نام کتاب : الخصال ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 189
خداوند توبه ميكنم : از اينكه اسيران يمن را باز گرداندم و از اينكه از لشكر اسامة باز گشتم با اينكه رسول خدا او را امير لشكر كرده بود و لازم بود كه ما در زير پرچم او باشيم و از پيمانى كه بر عليه اين خاندان بستيم كه پس از وفات رسول خدا نگذاريم يكنفر از افراد اين خانواده بر ما فرمانروائى كند 227 - زياد بن عيسى گويد : شنيدم از امام باقر ( ع ) كه ميفرمود عمر را چون مرگ فرا رسيد گفت : توبه ميكنم بسوى خدا از اينكه از لشكر اسامة باز گشتم و توبه ميكنم بسوى خدا از اينكه اسيران يمن را آزاد نمودم و توبه ميكنم از تصميمى كه در دلهاى خود گرفتيم و از خداوند ميخواهيم كه ما را از زيان آن تصميم نگاه دارد و براستى كه بيعت ابى بكر كارى بود بىمشورت و ناگهانى . ( گفتار ابى بكر كه اندوهى از دنيا بر دل ندارم جز اينكه اى كاش سه كار كه از من سر زد سر نزده بود و سه كار را كه انجام ندادم اى كاش انجام داده بودم و اى كاش سه چيز را از رسول خدا پرسيده بودم ) 228 - پدر عبد الرحمن بن عوف گويد : ابو بكر در همان بيمارى كه از دنيا رفت گفت : آگاه باشيد كه من از دنيا هيچ اندوهى بدل ندارم جز اينكه اى كاش سه كارى را كه كردهام نميكردم و سه كارى را كه نكردهام انجام ميدادم و سه چيز كه اى كاش از رسول خدا پرسيده بودم اما آن سه كار
189
نام کتاب : الخصال ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق جلد : 1 صفحه : 189