responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : الخصال ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق    جلد : 1  صفحه : 191


مصنف اين كتاب گويد : كه جريان روز غدير براى هيچ كس عذرى باقى نگذاشت اين سخن فاطمهء زهرا سرور زنان است كه چون از تصرف در فدك جلوگيرى شد و حضرتش با انصار گفتگو فرمود گفتند : اى دختر محمد اگر ما پيش از بيعت با ابى بكر اين سخن را از تو مىشنيديم هرگز جز با على با هيچ كس بيعت نميكرديم فرمود : مگر پدرم روز غدير خم براى كسى عذرى باقى گذاشت ؟
شرح : فجاءه بضم و مد بر وزن غرابة است و بعضى هم فجأه بر وزن عمرة نوشته است و سرگذشت او كه ابو بكر از سوزانيدش اظهار پشيمانى كرده است اين است كه او مردى بود بنام اياس بن عبد الله بن عبد يا ليل از قبيلهء بنى سليم نزد ابى بكر آمده و گفت : من مسلمانم و ميخواهم با مرتدين جهاد كنم بمن مركب و اسلحه بده ابو بكر نيز او را مركب و اسلحه داد فجاءة كه اسلحه را گرفت از مدينه بيرون رفت و بر خلاف اظهاراتش بهر كس كه ميرسيد از مسلمان و مرتد اموالش را ضبط ميكرد و هر كس از دادن مالاش خوددارى ميكرد مورد حمله فجأه قرار ميگرفت چون بابى بكر گزارش رسيد به طريفة بن حاجز دستور كتبى داد كه نظر باينكه دشمن خدا فجاءة پيش من آمده و اظهار مسلمانى نمود و از من درخواست كرد كه او را بمنظور جنگ با مرتدين از اسلام تقويت كنم من نيز او را سلاح و مركب دادم اينك بمن خبر قطعى رسيده است كه اين دشمن خدا متعرض مردم است چه مسلمان و چه مرتد ، اموالشان را ضبط ميكند و هر كس از دادن مال سرپيچى مىكند كشته مىشود دستور اين است كه با تمام افراد نظامى مسلمان بر او بتاز تا آنكه او را بكشى و يا اسير نموده نزد منش آورى طريفة بدستور ابى بكر بر او بتاخت فجاءة از ميدان فرار نمود ولى طريفه او را تعقيب كرده و اسيرش نمود و به نزد ابى بكر فرستاد چون فجاءة نزد ابى بكر رسيد ابو بكر دستور داد كه در مصلاى مدينه آتشى بر افروختند و فجاءة را دست بسته بميان آتش افكندند .
و اما اشعث همان اشعث بن قيس كندى زنديق است كه بواسطهء سركشى و سرپيچى از بيعت و ندادن زكاة با لشكر اسلام جنگيد و چون قشون اسلام آنان را تعقيب كرد بقلعه اى پناهنده شدند و چون كار بر آنان سخت شد اشعث براى هفتاد نفر امان گرفت و تسليم شد اشعث هنگام شمردن هفتاد نفر خود را بشمار نياورد ابو بكر گفت : خودت در قرار داد امان نيستى و تو را خواهم كشت او در جواب گفت :
تو را بكارى راهنمائى كنم كه از كشتنم بهتر باشد و آن اينكه مرا براى دشمنان خودت ذخيره كن ابو بكر از كشتنش صرف نظر كرد و خواهرش را باو تزويج نمود و بعد پشيمان شد .
( گفتار عبد الله بن مسعود : دانشمندان روى زمين سه نفرند ) 229 - عبد الله بن مسعود گويد : دانشمندان روى زمين سه نفرند يك دانشمند در شام است و

191

نام کتاب : الخصال ( فارسي ) نویسنده : الشيخ الصدوق    جلد : 1  صفحه : 191
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست