نام کتاب : هشام بن الحكم ، مدافع حريم ولايت ( فارسي ) نویسنده : سيد أحمد صفائي جلد : 1 صفحه : 35
مراجعه باطباء خوددارى مىكرد و با اصرار ( دوستانش ) حاضر شد كه پزشك ها او را معاينه كنند ، جمعى از پزشكان را براى او حاضر ساختند و هر پزشكى كه او را معاينه مىكرد و دستورى بوى مىداد هشام از او مىپرسيد آيا مرضم را تشخيص داده اى ؟ بعضى مىگفتند خير ، بعضى مىگفتند بلى . از آن پزشكى كه مىگفت بلى ، مىپرسيد كه مرضم چيست ؟ وقتى كه پزشك بعقيده خودش نوع بيمارى را بيان مىكرد ، هشام او را تكذيب مىكرد و مىگفت بيمارى من جز اين است كه ميگوئى . پزشك مىگفت پس به نظر خودت بيماريت چيست ؟ مىگفت بيمارى من بيمارى قلبى و علتش ترسى است كه بر من عارض شده ( تنقيح المقال ) . ( 13 ) علت بدبينى هرون و خشمش بر هشام با اينكه يحيى بن خالد برمكى به هشام اظهار علاقه مىكرد و مدتى هشام از نزديكان مخصوص او بود و رياست مجالس مناظره دربار را به او واگذار مىكرد ، به دو جهت نسبت به او بدبين شد . 1 - چون هشام اعتراضاتى به فلاسفه داشت ونظريههاى آنان را انتقاد مى كرد و يحيى بن خالد برمكى از طرفداران فلسفه بود . 2 - هرون نظر به كمالات و بيانى كه راجع به پيغمبر در يكى از مناظراتش از وى شنيده بود به دو علاقهمند بود . يحياى برمكى از تقرب هشام نزد هرون وعلاقهاش بوى از مقام خود بيمناك شد و وسائلى فراهم كرد كه هرون را نسبت به هشام بدبين سازد و خشمش را بر وى برانگيزد . مرحوم مامقانى مىنويسد : يحيى بن خالد براى هشام پيغام داد من دليل بر فساد مذهب شيعه اقامه كرده ام و آن اينست كه شيعه گمان مىكند قيام و قوام دين بسته بوجود امام زنده است با اينكه امروز كه موسى بن جعفر در زندان است شيعيان خبرى از مرگ و زندگى امامشان ندارند . هشام با اتكاء به قاعده استصحاب در پاسخش گفت تا زمانى كه مرگ امام براى ما ثابت نشده ما امام را زنده مىدانيم و
35
نام کتاب : هشام بن الحكم ، مدافع حريم ولايت ( فارسي ) نویسنده : سيد أحمد صفائي جلد : 1 صفحه : 35