نام کتاب : چهارده نور پاك ( فارسي ) نویسنده : دكتر عقيقى بخشايشي جلد : 1 صفحه : 124
مسلمانان فرارى كه از كنار او مى گذشت چشمش به او افتاد و گفت : از قرارى كه شنيده ام پيامبر كشته شده است . سعد گفت : اما خداى محمد كه زنده است ، او هرگز نمىميرد . تو چرا معطلى ، از دين خود دفاع نمى كنى ؟ ؟ وظيفهء ما دفاع از شخص محمد نبود كه اگر او كشته شد موضوع برگردد . ما از دين خدا و معتقدات خويش دفاع و حمايت كرديم و اين امر هميشه باقى است . از آن سوى رسول اكرم كه اصحاب خود را يك يك ياد و سرشمارى مى كرد تا ببيند كى زنده است و كى شهيد شده است ؟ و چه كسى جراحتش قابل معالجه است : فرمود : چه كسى داوطلب مى شود اطلاع صحيحى از سعد بن ربيع براى من بياورد ؟ زيد بن ثابت گفت : من حاضرم ، او به سراغ سعد بن ربيع رفت وسعد را در ميان كشتگان يافت ، اما هنوز رمقى از حيات در كالبد او باقى بود ، به او گفت : پيغمبر خدا مرا فرستاده است تا خبر تو را برايش ببرم كه زنده اى يا مرده ؟ سعد گفت : سلام مرا به پيامبر برسان بگو سعد از مردگان است زيرا چند لحظه اى بيشتر از زندگى او باقى نمانده است و بگو سعد گفت اى رسول خدا ! خداوند به تو بهترين پاداشها را كه سزاوار يك پيغمبر است به شما بدهد . آنگاه افزود : اين پيام را هم از طرف من به انصار و ياران پيغمبر ابلاغ كن ، بگو سعد گفت : عذرى نزد خدا نخواهيد داشت اگر به پيغمبر آسيبى برسد وشما جان در بدن داشته باشيد . . . . هنوز مرد انصارى از كنار سعد بن ربيع دور نشده بود كه سعد جان به جان آفرين تسليم كرد !
124
نام کتاب : چهارده نور پاك ( فارسي ) نویسنده : دكتر عقيقى بخشايشي جلد : 1 صفحه : 124