نام کتاب : إرشاد القلوب ( فارسي ) نویسنده : الحسن بن محمد الديلمي جلد : 1 صفحه : 117
بيمارى آنچنان مرا به نابودى كشانده ، كه مالك بالا و پايين خود نيستم ، و مىبينم كه از عضوى پس از عضوى ، جانم بيرون مىرود و كوششم در راه اطاعت هواى نفس گذشت ، و اكنون كه پير و فرسوده گشتهام به ياد طاعت خدا افتادهام ، و ساعتى به من نگذشته ، مگر اينكه با تلخى خود ، جزئى از مرا كم كرده ، آرى گناه كردهام چه گناه بسيارى ، ولى اى خداى بزرگ از ما بگذر و عفومان كن . و ديگرى گفته : [1] آرزوها انسان را به تباهى مىكشاند و گويا چشم او را كور مىسازد و نمىدانم بخيل براى چه كسى مالها را گرد مىآورد ، و حال اينكه ديده است ، كسانى كه ديروز مال جمع كردند ، به كجا رفتند .
[1] < شعر > يمدّ المنى للمرء آمال نفسه و سهم الرّدى من لخط عينيه قد نزع لمن يجمع المال البخيل و قد رأى مصارع من قد كان بالامس قد جمع < / شعر >
117
نام کتاب : إرشاد القلوب ( فارسي ) نویسنده : الحسن بن محمد الديلمي جلد : 1 صفحه : 117