بر لغت فصيحه كه قرآن بر آن واقع شده و ديگر آنكه چون مستطالست بصله پس مستحق تخفيف باشد و لهذا در اسماع فاعلين و مفعولين در تخفيف آن مبالغه كردهاند و حذف ياء آن كردهاند و يا اقتصار بر لام كرده و يا توحيد آن بنا بر آن باشد كه مقصود از آن جنس مستوقد نيست و يا الف عهد باشد و مراد به آن جماعتى كه مستوقد باشند و استيقاد طلب وقود است و سعى در تحصيل آن و آن سطوع نادست و ارتفاع لهب آن و اشتقاق نار از نار بنورا است بمعنى نفر زيرا كه آتش را حركتى و اضطرابى هست و تنوين آن براى تعظيمست پس حقيقت معنى آنست كه حال عجيبة الشأن ايشان مانند حال كسانيست كه آتش عظيم بر فروزند * ( فَلَمَّا أَضاءَتْ ) * پس آن هنگام كه روشن سازد آتش * ( ما حَوْلَه ) * آن چيزى را كه گرداگرد ايشانست * ( ذَهَبَ اللَّه ) * ببرد خداى تعالى * ( بِنُورِهِمْ ) * روشنى ايشان را و ميتواند بود كه اضاء فعل لازم باشد و ما حوله مسند اليه او و تأنيث آن بنا بر تفسير ما حوله باشد باشيا و اماكن يعنى چون روشن شود آن چيزها و جايها كه گردا گرد آنها است و يا آنكه نار مسند اليه او باشد و ما موصله در معنى امكنه منصوب بر ظرفيه و يا مزيده و حول ظرف اضاءه يعنى هر گاه روشن شود آتش در مواضح و يا در حوالى ايشان و تاليف حول از دورانست و تسميه عام بحول به جهت آنست كه داير است و قوله * ( ذَهَبَ اللَّه بِنُورِهِمْ ) * جواب لما است و ضمير راجع بالذى و جمع آن به جهت حمل بر معنى و بنا بر اين ذكر بنورهم در مقام بنارهم جهت آنست كه مقصود از ايقاد نور است نه نار و يا آنكه استينافست در جواب اعتراض سائلى كه گويد ( ما بالهم شبهت حالهم به حال مستوقد و قدر انطفت ناره ) و يا بدل از جملهء تمثيل است بر سبيل بيان و بنا بر اين دو قول ضمير راجع بمنافقانست و جواب لما محذوف هم چنان كه در جواب ( فلما ذهبوا به فعلوا به ما فعلوا من الاذى ) پس اينجا نيز حذف جواب شرط كردهاند به جهت ايجاز و امن التباس و اسناد ذهاب به حق تعالى جهت آنست كه حصول اطفا بسبب خفى است و يا بامر سماوى مانند ريح و مطرويا براى مبالغه و لهذا تعدية فعل ببا شده دون همزه چه در ياء معنى استصحاب است و استمساك كما يقال ( ذهب السلطان بماله اذا اخذه ) و آنچه او سبحانه اخذ و استمساك آن كرده هيچ مرسلى نخواهد بود كه ارسال آن كند كما قال وَما يُمْسِكْ فَلا مُرْسِلَ لَه مِنْ بَعْدِه و از اين جهت است كه عدول فرموده از ضوء كه مقتضاى لفظ اضائتست بنور كه ضوء ضعيف است چه اگر ( ذهب اللَّه بضوئهم ) ميگفت محتمل ذهاب آن چيزى ميبود كه در ضوء است كه آن زيادتى است و بقاى آنچه مسماى نور است و حال آنكه غرض ازاله اصل نور است از ايشان كه هيچ از آن باقى نماند و به جهت اينست كه تقرير و تأكيد اذهاب نور فرموده بقوله * ( وَتَرَكَهُمْ ) * و واگذارد خدا ايشان را * ( فِي ظُلُماتٍ ) * در تاريكىهاى متراكمه * ( لا يُبْصِرُونَ ) * در حالتى كه هيچ نبينند پس ذكر ظلمتى كه عدم
