نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 680
گفت : پس آن انگور از وى چرا باز ستدى و او را بزدى ؟ اين مايه خواستهء خويش از فرزند خويش باز دارى ؟ آن زن گفت : ما را بر خواسته هاى خويش فرمان نيست ازيرا كه ملك را اندر اين نصيب است ، و تا كس ملك نيايد و بهر خويش جدا نكند و حزر نكند ، ما دست بدين ارتفاع بر نياريم نهادن . قباد گفت : اين چنين تو كنى يا همه كسها ؟ گفت : نه كه به همه پادشاهى قباد چنين است . قباد را دل بسوخت بر رعيّت و به سر كوه بر شد تا سپاه فراز رسيد و موبدان موبد فراز آمد . قباد آن قصّه بگفت و گفت : من اين نپسندم كه مردى خواستهء خويش دست فرا نيارد كردن از بيم من ، و درخت بنشانند و بپرورند و از بهر آن نصيب من دست فراز نيارند كردن . اين را تدبيرى كنيد كه مرا بر ايشان وظيفت بود و خواسته هاى ايشان بر ايشان مباح بود تا هر چه خواهند كنند . موبدان موبد و آن وزيران گفتند : اين را تدبير آن است كه زمينهاى همه مملكت و رزها مساحت كنى تا همه چند جفت بود ، و درختان بارور بشمارى تا چند بود . پس بر هر جفتى زمين يك درم يا دو درم و سه درم كم و بيش چنان كه واجب آيد به حكم تنگى زمين و نزديكى و دورى آب تا هر چه خواهند كنند . وظيفت بر ايشان درم بود ، هر گه كه خواهد بستاند . قباد گفت : چنين كنيد ، و به خانه شد و مسّاحان را گرد كرد تا همه پادشاهى را مساحت كنند ، و اين به آخر عمر قباد بود ، و او را مرگ فراز آمد و مساحت هنوز تمام نكرده بود . پس چون دانست كه پير شد و بخواهد مردن ، انوشروان را بفرمود به وصيّت كه اين مساحت را تمام كن و اين وظيفت خراج برنه . و انو شروان اين مساحت تمام كرد و خراج بر نهاد ، و به اخبار انو شروان پيدا كردهام اندر اين كتاب كه خراج چگونه بر نهاد از پس مرگ قباد .
680
نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 680