نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 527
است كه پجشكان همه مقرّند كه علاج نپذيرد ، نه برص و نه جذام ، و علاج و درست كردن آن علامت پيغمبرى است زيرا كه هر چه خلق از وى عاجز شوند ، هر كه آن بكند معجزه بود ، و معجزات علامت پيغمبرى بود . پس گفتند : چون اين علامت دارى ديگر چه آيت دارى ؟ گفت : علامت بزرگتر آن است كه : * ( أُحْيِ الْمَوْتى بِإِذْنِ الله 3 : 49 ) * . مرده را زنده كنم به فرمان خداى ، اگر خواهيد تا زنده كنم . ايشان بنگريستند كسى كه وى ديرتر مرده بود كيست . هيچ كس نيافتند ديرتر مرده از نوح و از فرزندان وى ، و به بيت المقدّس اندر به ميان آن كوهها يكى وادى است ، ايشان به اخبار ايدون گفتند كه سام بن نوح بدان وادى اندر است . و سام بن نوح پدر بنى اسرائيل بود زيرا كه بنى اسرائيل فرزندان يعقوباند و يعقوب پسر اسحق بن ابراهيم ، و ابراهيم از فرزندان سام بن نوح بود . [ گفتند ] سام بن نوح را گور اندر آن وادى است ، وى پدر ما است ، او را زنده كن . عيسى بر گوشهء آن وادى بيستاد همه بنى اسرائيل بر گرد آن وادى بيستادند ، و عيسى آواز كرد و گفت : يا سام بن نوح ! قُم بِاذْنِ الله . آنجا كه گور وى بود زمين بجنبيد و بشكافت و سام بن نوح سر بر كرد و بنشست و خاك از سر و رويش همى ريخت ، و ريشش سپيد بود ، و پيش از ابراهيم كس را ريش سپيد نشده بود . بنى اسرائيل گفتند : يا عيسى ! اين نه سام است كه اين را ريش سپيد است . عيسى او را پرسيد كه تو كيستى ؟ گفت : من سام بن نوح . گفت : من كيستم ؟ گفت : عيسى بن مريم پيغمبر خداى . گفتا : چرا ريش تو سپيد است كه به وقت تو كس را ريش سپيد نبود و همه خلق سياه موى بودند . گفتا : من نيز سياه موى بودم و ليكن چون آواز تو شنيدم ، پنداشتم كه آواز اسرافيل است و روز رستخيز آمد ، از بيم رستاخيز مويم سپيد شد . گفتا : يا سام ! خواهى كه [ a 98 ] تا خداى عزّ و جلّ را دعا كنم تا تو با ما زندگانى كنى ؟ گفتا : يا پيغامبر خداى ! اگر چه دير زيم هم ببايد مرد ، و مرا تلخى مرگ هنوز به گلو اندر است . نتوانم ديگر باره مرگ چشيدن . خداى را دعا كن تا مرا باز به زمين برد همچنان كه بودم . عيسى دعا كرد و سام به گور اندر بيفتاد و زمين بر وى راست شد . و جهودان اين
527
نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 527