responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري    جلد : 1  صفحه : 489


و اسكندر چون ملوك طوايف نشانده بود برفت و سوى بلخ شد ، و به هر شهرى از عجم كه برسيد همى كشت . و چون مهترى بكشتى ، ديگرى بنشاندى . و دختر دارا به يونان فرستاد به شهر خويش . و به اصفهان شهرى بنا كرد بر مثال تبّت به درازى ، و به خراسان شهر هرا بنا كرد و مرو و سمرقند . و آهنگ هندوستان كرد و ملك هندوستان را بكشت و آن پادشاهى بگرفت و از آنجا به تبّت شد و به چين شد سوى مغرب . و هر شهرى را قهر كرد و ملكان را بكشت و شهرها ويران كرد . و هر شهرى را كه ويران كرد شهرى ديگر بنا كرد و آنجا ملكى ديگر بنشاند .
و به مغرب رسيد از چينستان و به حجاب ظلمات رسيد و دانست كه اندر آن تاريكى چشمهء حيوان است كه هر كه از آن آب بخورد مرگ نيايدش . پس او با چهارصد تن از سپاه خويش به ظلمات اندر شد و هجده روز همى رفت چيز نيافت .
پس بازگشت و از ظلمات بيرون آمد و به عراق باز آمد . شهرى است برابر حلوان ، آن را شهر زور خوانند . چون آنجا رسيد ، بمرد و او را به تابوت اندر نهادند و به شهر او باز فرستادند ، سوى مادرش . [ و آن روز كه بمرد سى و شش ساله بود ] و پادشاهى وى چهارده سال بود و گروهى گويند چهارده سال بود ( ؟ ) و الله اعلم . [ و اسكندر را از بهر آن ذو القرنين خوانند كه از اين قرن تا بدان قرن برسيد ، و قرن به پارسى سرو بود ، و گوشهء جهان را قرن خوانند كه يك گوشهء جهان آنجا است كه آفتاب برآيد و يكى آنجا كه فرو شود هر يكى را قرن خوانند و هر دو را قرنين خوانند ، و خداى عزّ و جلّ اندر قرآن او را ذو القرنين خواند . ]

489

نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري    جلد : 1  صفحه : 489
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست