نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 429
ربّ ! مرگ مرا از ديوان پنهان دار تا ايشان مزگت تمام كنند . خداى عزّ و جلّ او را اجابت كرد و هنوز يك سال مانده بود . پس چون عمر سليمان تمام شد او در نماز ايستاده بود بر آن چوب تكيه كرد ، همچنانكه پيش از آن كردى . وفاتش آمد همچنان ايستاده بماند . و چون كسى بنزديك او شدى او را ايستاده ديدى ندانستى كه او مرده است . و ديوان شب و روز عمارت مزگت همى كردندى و ستونهاى سنگين بر هم مىنهادندى مخروط و همى آوردندى تا مزگت تمام شد . پس از آن خداى عزّ و جلّ جمندهاى را بفرستاد تا عصاى سليمان را به خوردن گرفت ، و چون سيصد و شصت روز بگذشت عصا خورده شد ، و بناى مزگت تمام كرده بودند كه سليمان بيفتاد . * ( فَلَمَّا قَضَيْنا عَلَيْه الْمَوْتَ ما دَلَّهُمْ عَلى مَوْتِه إِلَّا دَابَّةُ الأَرْضِ تَأْكُلُ مِنْسَأَتَه فَلَمَّا خَرَّ تَبَيَّنَتِ الْجِنُّ 34 : 14 ) * . گفت : سليمان را قضا كردم بر مرگ ، و مرگش را هيچكس ندانست از ديو و پرى مگر اين [ كرم زمين ] و عصا خورده شد .
429
نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 429