نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 368
و ما هارون را دوستتر داشتيم از موسى ، و موسى او را حسد كرد . موسى را از آن اندوه آمد و دعا كرد كه خداى عزّ و جلّ آن تخت از آسمان فرو فرستاد تا بنى اسرائيل بديدند . و گروهى گفتند كه موسى بنى اسرائيل را به سر گور هارون برد و دعا كرد تا زمين باز شد و هارون پديد آمد بر آن تخت ، و موسى از آن تهمت بيزار شد . و اين روايت كنند به تفسير اين آيت اندر : * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ آذَوْا مُوسى فَبَرَّأَه الله مِمَّا قالُوا وَكانَ عِنْدَ الله وَجِيهاً 33 : 69 ) * . اين بنى اسرائيل او را تهمت كردند و خداى تعالى او را از آن تهمت برى كرد . پس خداى عزّ و جلّ موسى را از پس آن به سه سال وحى كرد كه ترا پيش خويش آرم به فلان وقت . پس موسى وصيّت كرد يوشع بن نون را . پس چون وعدهء موسى بيامد ، موسى با يوشع از ميان قوم بيرون شدند و مىرفتند تا تنها بماندند . پس بادى از مغرب بر آمد و سهم به دل يوشع اندر كار كرد . پس موسى دانست كه آن چيست و يوشع ندانست و بترسيد و موسى را به كنار اندر گرفت . پس موسى از ميان پيرهن ناپديد شد و خداى عزّ و جلّ موسى را پيش خود برد و پيراهن به دست يوشع اندر بماند ، يوشع متحيّر . پس باز بنى اسرائيل آمد و ايشان را آن قصّه بگفت . او را نيز تهمت كردند و گفتند : موسى را تو كشتى ، و او را بگرفتند كه بكشند . پس سه روز زمان خواست تا خداى تعالى برهانى او را پديد آرد ، و او را به خانهاى اندر بازداشتند و ده تن را از بزرگان بنى اسرائيل بر او موكّل كردند ، مردمان امين و پارسا و معتمدان راستگوى تا او را نگاه دارند . يوشع آن شب به حضرت خداى بناليد و دعا كرد . پس هم اندر شب موكّلان به خواب ديدند كه از آسمان كسى فرود آيدى و مر ايشان را گويدى كه دست از اين بنده باز داريد كه او موسى را نكشت ، و خداى عزّ و جلّ موسى را كرامت كرد به مرگ و پيش خويش برد . چون روز بود ، قوم را آگاه كردند و دست از يوشع بداشتند . محمّد بن جرير سه روايت كند اندر اين كتاب از مرگ موسى ، و هر سه گونه راست نيست ، راست اين است كه من همى گويم . و اين خبر نيز هم اندر اين كتاب
368
نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 368