نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 250
شدهاى و بسيار همى گويى . * ( وَإِنْ نَظُنُّكَ لَمِنَ الْكاذِبِينَ 26 : 186 ) * . و زى ما چنان است كه تو دروغ گويى . * ( فَأَسْقِطْ عَلَيْنا كِسَفاً من السَّماءِ إِنْ كُنْتَ من الصَّادِقِينَ 26 : 187 ) * . اگر تو راستگويى و پيغمبرى بهرى از آسمان بر زمين افگن تا ما بدانيم كه تو پيغمبرى . * ( قال رَبِّي أَعْلَمُ بِما تَعْمَلُونَ 26 : 188 ) * . گفت : خداى داند كه شما چه مىكنيد . پس هيچكس نبود از پيغمبران كه خداى عزّ و جلّ او را اندر قرآن ياد نكرد و صفت نكرد خواندن او قوم را و مناظره كردن با ايشان و هر سخنى ايشان را جواب محكم دادن ، چنان كه شعيب عليه السّلام . پس شعيب هر چند جهد كرد و جز آنكه گرويده بودند هيچ خلق ديگر نگرويدند ، و شعيب از ايشان به ستوه آمد . پس وقت عذاب رسيد و ايشان بيش نگرويدند . و خداى عزّ و جلّ ايشان را به دو گونه عذاب كرد ، چنان كه گفت : * ( وَلَمَّا جاءَ أَمْرُنا نَجَّيْنا شُعَيْباً وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَه بِرَحْمَةٍ مِنَّا . وَأَخَذَتِ الَّذِينَ ظَلَمُوا الصَّيْحَةُ 11 : 94 ) * . و ديگر گفت : * ( فَكَذَّبُوه فَأَخَذَهُمْ عَذابُ يَوْمِ الظُّلَّةِ 26 : 189 ) * . خداى خواست كه ايشان را عذاب كند ، گرما بر ايشان افتاد به شب و روز تا ايشان را صبر و قرار نماند . پس بر يك فرسنگى از شهر ابرى پديد آمد و آفتاب بپوشيد و هر كه بتوانست از شهر بيرون آمدن به زير آن ابر آمد مگر راحتى يابند و از آن گرما يك زمان برهند ، و هر كه نتوانست از زنان و پيران و كودكان به خانه اندر شدند مگر خنكتر باشد ، خداى تعالى از آن ابر آتشى فرستاد و از زير زمين تف آتش بر آورد و هر كه زير آن ابر اندر بودند بر زمين بخوشيدند و بريان شدند . پس جبرئيل عليه السّلام آواز داد به سهم تا همه بمردند جز شعيب و آنكه به دو ايمان آورده بودند ، چنان كه خداى عزّ و جلّ گفت : * ( وَلَمَّا جاءَ أَمْرُنا نَجَّيْنا شُعَيْباً وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَه بِرَحْمَةٍ مِنَّا 11 : 94 ) * . پس خداى عزّ و جلّ گفت : * ( الَّذِينَ كَذَّبُوا شُعَيْباً كَأَنْ لَمْ يَغْنَوْا فِيهَا الَّذِينَ كَذَّبُوا شُعَيْباً كانُوا هُمُ الْخاسِرِينَ 7 : 92 ) * . و گفت : آن كسها كه شعيب را دروغزن كردند ، همه هلاك شدند ، گويى نيز خود اندر جهان نبودند . از پس آن شعيب با مؤمنان اندر آن شهر بسيار شدند [ a 48 ] تا موسى از مصر بنزديك وى آمد و او دختر را به موسى داد صلوات الله عليهما .
250
نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 250