نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 182
ابراهيم را اسحق داديم و يعقوب نافله ، و نافله را معنى زيادت بود و فزونى نبيره . گفت : او يكى پسر خواست ، اسحق را بداديم ، و يعقوب زيادت . و اسحق زنى به زنى كرد نام او رفقا بنت بتويل بن الياس . و از او دو فرزند آمدش : يك عيص ، و ديگر يعقوب ، و هر دو به يك شكم آمدند ، نخست عيص آمد پس يعقوب . و خداى عزّ و جلّ به قرآن اندر يعقوب نام برد و عيص را نام نبرد ، زيرا كه يعقوب پيغامبر بود و فرزندان او همه پيغامبر بودند ، و عيص پيغامبر نبود و از فرزندان او هيچ پيغامبر نبودند . و فرزندان او رومياناند و جز او . و اسحق را به زندگانى ساره چشمها بشد . و ايدون گويند كه يعقوب از پس ابراهيم و ساره آمد ، و نه چنين است كه خداى تعالى ايدون همى گويد : * ( فَبَشَّرْناها بِإِسْحاقَ وَمن وَراءِ إِسْحاقَ يَعْقُوبَ 11 : 71 ) * . معنى ايدون است كه بشارت دادم به يعقوب ، پس ابراهيم يعقوب را بديد و به خبر شناخت او را . و چون ساره را صد و سى سال ببود ، و گروهى گويند كمتر بود ، بيمارى شكم رسيد او را و بمرد به زمين شام ، و ابراهيم زمينى بخريد از بهر ساره و او را آنجا به گور كرد . و ابراهيم تا ساره زنده بود ، از حرمت او ديگر زن نكرد ، و چون ساره بمرد ، ابراهيم زنى به زنى كرد هم از زمين كنعان نام او فطور بنت يقطن ، و ابراهيم را از او شش پسر آمد نامهاى ايشان : مغشان و زمران و مدين و اسبوبين و مدن و سوح ، و ابراهيم را هشت پسر تمام شد با اسحق و اسماعيل . پس اين همه فرزندان آمدند و نسل ابراهيم به جهان اندر بپراگند و بسيار شد چنان كه خداى تعالى گفت : * ( وَبارَكْنا عَلَيْه وَعَلى إِسْحاقَ وَمن ذُرِّيَّتِهِما مُحْسِنٌ وَظالِمٌ لِنَفْسِه مُبِينٌ 37 : 113 ) * .
182
نام کتاب : تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي ) نویسنده : محمد بن جرير الطبري جلد : 1 صفحه : 182