نام کتاب : احوال وآثار محمد بن جرير طبرى ( فارسي ) نویسنده : علي أكبر شهابي جلد : 1 صفحه : 64
در داستان بهرام چوبين و خسرو پرويز نيز بلعمى در ترجمه مطالب زيادى كه در اصل وجود ندارد از خود آورده است . طبرى دربارهء گريختن پرويز از مدائن و رفتن او بجانب روم چنين نوشته است : « . . . پرويز و ياران بسوى فرات رفتند و از آب گذشتند و راه بيابان را براهنمائى مردى بنام « خرشيذان » گرفتند تا اينكه نزديك « عماره » بديرى رسيدند و در آنجا براى آسايش فرود آمدند . هنوز چيزى نگذشته بود كه سپاهيان بهرام چوبين بسركردگى بهرام پسر سياوش اطراف دير را فرا گرفتند . بندويه پرويز را از خواب بيدار كرد و به او گفت : براى خودت چارهاى كن زيرا سپاهيان بهرام ما را فرا گرفتهاند . پرويز گفت من چارهاى نميدانم . بندويه پرويز را مطمئن ساخت و گفت او خود را فداى پرويز مىكند . پس بپرويز گفت كه جامه و نشانههاى شاهى را از تن در آورد و به بندويه دهد و با يارانش از دير خارج گردد . پرويز بگفتهء بندويه رفتار كرد و از دير بيرون شد . بهرام سياوش با سپاهيانش بسوى دير هجوم آوردند و آنجا را در ميان گرفتند . بندويه از بام دير در جامهء پرويز خود را نشان داد و بنام اينكه پرويز است از بهرام سياوش خواهش كرد كه او را تا فردا مهلت دهد . فردا تسليم خواهد شد . بهرام پذيرفت و از هجوم بدير خوددارى كرد ولى به زودى از حيلهء بندويه آگاه شد و او را گرفت و با خود نزد بهرام چوبين برد و بهرام چوبين بندويه را در نزد بهرام سياوش زندانى كرد . . . گفتهاند بهرام سياوش با بندويه توطئه كشتن بهرام چوبين كردند و بهرام چوبين ازين خبر آگاه شد و بهرام سياوش را كشت و بندويه خود را از بند نجات داد و بجانب آذربايجان گريخت . . . » بلعمى
[ ] « بقيهء حاشيه از صفحهء قبل » عالم در وى پيدا كنيم آنچه هر كس گفته از اهل نجوم و مسلمان و گبر و جهود هر گروه آنچه گفتهاند ياد كنيم درين كتاب بتوفيق خداى عز و جل و از روزگار آدم عليه السلام تا گاه رستخيز كه چند بودند . در كتاب محمد بن جرير اين حديث نبود و ما اندر وى باز نموديم كه هر كه نگرد به آسانى دريابد » از جملات اخير مقدمه به خوبى روشن مىشود كه ابو على بلعمى غير از ترجمه تاريخ طبرى كه در مطالب آن نيز از خود تصرفاتى كرده است ، اصولا خود مانند مؤلفى در صدد بوده است كه ترجمهاش از هر جهت كامل باشد . )
64
نام کتاب : احوال وآثار محمد بن جرير طبرى ( فارسي ) نویسنده : علي أكبر شهابي جلد : 1 صفحه : 64