نام کتاب : نقدى بر مثنوى ( فارسي ) نویسنده : سيد جواد المدرسي جلد : 1 صفحه : 559
با مريدان آن فقير محتشم * بايزيد آمد كه يزدان نك منم ( 1 ) چنان كه در صفحه چهل و هشتم جلد رابع از بايزيد بسطامى نقل كرده و از حسين بن منصور حلاج حكايت مىكند ، آنكه او را به توقيع رفيع حضرت قائم عجل اللّه فرجه به درك اسفل فرستادند ، چنان كه در اواخر كتب رجال علماء اماميّه مسطور است ، از اين جهت است كه مولوى مكرراً در اين كتاب مىگويد : چون قلم بر دست غدّارى فتاد * لاجرم منصور بر دارى فتاد ( 2 ) دستم قوت تحرير اين بيت را نداشت ، ليكن اى شيعه آل رسول ( صلى الله عليه وآله و سلم ) چه كنم چاه را از راه نمىشناسى . مخفى نماند كه در آخر اين ديباچه كه مىگويد : « چون آدمى از اين حيات مُرد شريعت و طريقت از او منقطع مىشود و حقيقت مىماند اگر دارد . » مرادش اين مرگ ظاهرى نيست ، مرادش مردن از حيات ظاهريّه حيوانيّه است در اين عالم كه آن را فناء فى اللّه و بقاء باللّه مىنامند ، چنان كه در صفحه چهل و نهم جلد چهارم كه اشاره شد كه در احوال بايزيد گفته ظاهر است و مكرر اين مطلب را مىگويد . بارى عبادات را بعد از وصول به اين مقام قبيح مىدانند ، از رسول خدا ( صلى الله عليه وآله و سلم ) و اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) كه در محراب عبادت به شهادت فائز گرديد اين مشايخ اكملند ، بسيار خوب ، پس از اين بيان مجمل تفصيل مطالب جلد پنجم معلوم شد . ليكن اشاره به بعضى از فقراتش ضرر ندارد ، حكايت آن كافرى كه مهمان حضرت رسول ( صلى الله عليه وآله و سلم ) شد و شب در جامه خود حدث كرد و حضرت در روز به دست مقدس خود شستند كه در اول آن جلد است ( 3 ) ، در طرق و احاديث شيعه اثرى ندارد چون ضررى به كسى ندارد ، ذكر كرده باشد ، اگر چه كذبش ظاهر است ، حضرت به جز حجرات زوجات حجره نداشتند كه آن مرد را جا بدهند و در را ببندند تا آن مرد در
1 - مثنوى ، دفتر چهارم ، 2102 . 2 - اين شعر قبلاً گذشت . 3 - مثنوى ، دفتر پنجم ، 64 به بعد .
559
نام کتاب : نقدى بر مثنوى ( فارسي ) نویسنده : سيد جواد المدرسي جلد : 1 صفحه : 559