نام کتاب : الحياة ( فارسي ) نویسنده : علي حكيمي جلد : 6 صفحه : 628
تضمين ، در ايّام عيد اضحى ( عيد قربان ) به عاريه گرفت كه پس از سه روز آن را باز گرداند . على « ع » آن را بر گردن دختر خود ديد ، برداشت و به من گفت : « أتخون المسلمين ( 1 ) آيا در اموال مسلمانان خيانت مىكنى ؟ » ، و چون قضيه را نقل كردم ، و گفتم از مال خود براى آن ضمانت كردم ، فرمود : « ردّه من يومك هذا ، و إيّاك أن تعود لمثل هذا فتنالك عقوبتى ( 2 ) هم امروز آن را باز پس گير ، و اگر پس از اين چنان كنى گرفتار مجازات من خواهى شد » . سپس فرمود : « لو كانت ابنتي أخذت العقد على غير عارية مضمونة ، لكانت أوّل هاشمية قطعت يدها على سرقة ( 3 ) اگر دخترم بدون تضمين گردنبند را گرفته بود ، نخستين زن هاشمى بود كه دستش به گناه سرقت بريده مىشد » . و چون دخترش سخنى گفت ، در پاسخ او فرمود : « يا بنت علىّ بن أبي طالب ! لا تذهبنّ بنفسك عن الحق ، أكلّ نساء المهاجرين تتزيّن في هذا العيد به مثل هذا [1] ( 4 ) اى دختر على ! چنان مباش كه از حق دور شوى ، آيا همهء زنان مهاجر در اين عيد با چنين گردنبندى خود را مىآرايند ؟ » . < فهرس الموضوعات > تذييل ( 3 ) تنبيه يكى از نزديكان < / فهرس الموضوعات > تذييل ( 3 ) تنبيه يكى از نزديكان امير المؤمنين على بن ابى طالب « ع » ، به يكى از كارگزاران خويش خويش چنين نوشت : < فهرس الموضوعات > حديث < / فهرس الموضوعات > حديث 1 الإمام علي « ع » : أمّا بعد ! فإنّي كنت أشركتك في أمانتي ، و جعلتك شعاري و بطانتي . و لم يكن في أهلي رجل أوثق منك في نفسي ، لمواساتي و