نام کتاب : الحياة ( فارسي ) نویسنده : علي حكيمي جلد : 6 صفحه : 18
( 1 ) درآمد على « ع » ( از نخلستانهايى كه خود كاشته بود ) ، به چهل هزار دينار رسيد ، و او همه را در راه خدا به نيازمندان داد ، و سپس شمشيرش را فروخت . و گفت : « اگر شام امشب را مىداشتيم شمشيرم را نمىفروختم » . - بدون شرح . امام على « ع » : « . . . و ما أخذ الله على العلماء : أن لا يقاروا على كظَّة ظالم ، و لا سغب مظلوم » . [1] ( 2 ) خداوند از عالمان دين پيمان گرفته است ، كه به هنگام پرخورى ظالمان و گرسنگى كشيدن مظلومان ( و حيف و ميل اموال و امكانات و تبعيض و تفاوت ) ، سازش نكنند ( و ساكت ننشينند ) . - بدون شرح . امام على « ع » : « دخلت بلادكم بأشمالي هذه و رحلتي و راحلتي ها هي ! فإنّ خرجت من بلادكم به غير ما دخلت ، فإنّنى من الخائنين » . [2] ( 3 ) من - به عنوان خليفه - وارد سرزمين شما ( كوفه ) شدم با همين جل و پوست - تخت و شتر ، همين ، اگر روزى كه از اينجا مىروم ديديد چيز بيشترى دارم ، بدانيد كه من بيقين خائنم . - بدون شرح .