نام کتاب : الحياة ( فارسي ) نویسنده : علي حكيمي جلد : 5 صفحه : 452
القبض ، و متّعنا بأرواح الحياة ، و أثبت فينا جوارح الأعمال [1] ( 1 ) در ( پيكر ) ما ابزار گشادن و گرفتن نهاد ، و ما را از نيروهاى حياتى بهره مند ساخت ، و به ما اندامهايى ( دست و پا ) براى كار كردن داد » . آرى ، خداوند طبع آدميان را مشتاق كوشش و تلاش آفريد ، و به آنان فكر هدايتگر و انگيزنده به كار و عمل بخشيد ( الفكر مرآة صافية [2] ( 2 ) فكر آيينه اى روشن است ) ، و زمين و آنچه را كه در آن و بر آن است ، به گونه اى فراهم آورد كه براى آدمى پرداختن به كار در آن ميسّر باشد ، پس انسان نمىتواند عذرى براى رهاكردن كار و شغل داشته باشد و بار خويشتن را بر دوش ديگران نهد . اسلام آن كس را كه بار خويش بر دوش ديگران گذارد ، لعنت كرده است ، و او را وبالى بر اقتصاد اجتماعى و اموال عمومى شمرده است كه از دسترنج ديگران مىخورد ؛ و هر كس را موظَّف ساخته است كه به كارى و پيشه اى بپردازد ، و در كار خود كوشا ، جدّى ، متعهد ، امين و درستكار باشد ، تا چرخ زندگى بشرى از راه تعاون و همكارى بچرخد ، و هر كس ، از ثمرهء كار خويش برخوردار شود ( نه تنها از نتيجهء كار و تلاش ديگران ) ، و ميوهء چيده شده با هر دست به دهان صاحب دست برود . 12 - جهت تشريعى : در مباحث گذشته به اين مطلب اشاره كرديم كه « نظام تشريعى » مبتنى بر « نظام تكوينى » و همخوان با آن است ، و احكام الهى تشريعى - از همه جهت - در همان حال و هوايى قرار دارد كه قوانين الهى تكوينى و فطرى قرار دارد ، يعنى استوار است و داراى دقّت و نظم و هماهنگى . و از اينجاست كه تراز كار و اهميّت آن در تشريع و قانونگذارى الهى ، عين تراز و اهميّت آن است در نظام آفرينش و تكوين . و از اين رو و به همين جهت است كه دين مبين اسلام تا آن اندازه بر