نام کتاب : الحياة ( فارسي ) نویسنده : علي حكيمي جلد : 5 صفحه : 216
برخاستيم تا به نزد خربندگان [1] و ساربانان ( در محل تحويل بار ) رسيديم . ( 1 ) مردم گرد او جمع گشتند و دور او حلقه زدند . على « ع » چند ريسمان گرفت و به هم گره زد ، و گرداگرد آن كالا ( و اموال ) كشيد ( بر زمين افكند ) و گفت : « هيچ كسى حق ندارد پا به درون اين ريسمان گذارد » . ما همه پشت ريسمان ( و به دور از اموال ) نشستيم . على « ع » خود به كالاها نزديك شد و گفت : « داروغه هاى محلَّات ( هفت محلَّهء ) كوفه كجايند ؟ » . آنان نزد او آمدند و شروع كردند به جابه جا ( تقسيم ) كردن جوالها ، تا همه را هفت قسمت كردند . كليب مىگويد : على ، در ميان كالاها يك قرص نان ديد آن را نيز هفت لقمه كرد ، و روى هر يك از هفت قسمت يك لقمه گذارد ، سپس اين بيت را خواند : < شعر > هذا جناي و خياره فيه إذ كلّ جان يده إلى فيه < / شعر > - اين دستچيدهء من است ( محصولى كه آن را چيدهام ) ، و خوب آن نيز در ميان آن هست ( و براى خود و كسانم بر نداشتهام ) ، امّا ديگر چينندگان دستشان به سوى دهان خود ( و كسانشان ) است ، ( و چيده ها را در دهان آنان مىگذارند ، و به ديگران كارى ندارند ) . ، و گفتهاند كه ، روزهاى جمعه بيت المال را جاروب مىكرد و آب مىپاشيد ، سپس دو ركعت نماز مىگذارد و اين گونه مىگفت : شما دو ركعت در روز قيامت شاهد باشيد ، كه من همهء حقوق مردمان را به آنان رساندم . عامر بن شراحيل شعبى - فقيه كوفى - مىگويد : « پسركى نوجوان بودم ، به رحبهء كوفه آمدم ، على بن ابى طالب را ديدم كه در دو سوى او طلا و نقرهء بسيارى انباشته بود . . . او همه را ميان مردم تقسيم كرد ، و خود
[1] . « خربندگان » ، جمع « خربنده » ؛ چاروادار ، خركچى ، كسى كه خر براى حمل بار كرايه مىدهد و خود آن را همراهى و محافظت مىكند .
216
نام کتاب : الحياة ( فارسي ) نویسنده : علي حكيمي جلد : 5 صفحه : 216