نام کتاب : الحياة ( فارسي ) نویسنده : علي حكيمي جلد : 4 صفحه : 89
و شادخوارانهء خويش ارزاق خلق را مىدزدند . و آيا ممكن است ستم از جز دشمنى باشد ؟ و آيا بهره كشى جز از بغض و نفرت داشتن نتيجه مىشود ؟ و آيا مىشود نگريستن به ناكامان و كارگران كوشنده - با چشم كوچك بينى - جز از پليدى نفس و پستى نهاد برخيزد ؟ و آيا ممكن است نيرومند ، جز با تجاوز و عدوان ، ناتوان را طعمهء خود سازد ؟ در حديث نبويى كه اندكى بعد مىآيد ، اين موضوع با صراحت گفته شده است . 2 - * ( وَكَمْ قَصَمْنا مِنْ قَرْيَةٍ كانَتْ ظالِمَةً ، وَأَنْشَأْنا بَعْدَها قَوْماً آخَرِينَ ، فَلَمَّا أَحَسُّوا بَأْسَنا إِذا هُمْ مِنْها يَرْكُضُونَ ، لا تَرْكُضُوا وَارْجِعُوا إِلى ما أُتْرِفْتُمْ فِيه وَمَساكِنِكُمْ ، لَعَلَّكُمْ تُسْئَلُونَ ، قالُوا : يا وَيْلَنا إِنَّا كُنَّا ظالِمِينَ ) * ، [1] چه بسيار مردم شهرهايى را كه ستمگر بودند هلاك كرديم ، و پس از ايشان گروهى ديگر آفريديم ، چون عذاب ما را حس كردند ، ناگهان پا به فرار گذاشتند ، ( فرشتگان گفتند : ) فرار نكنيد و به آنجا كه از نعمت آن برخوردار بوديد و به خانه هاى خود بازگرديد ، كه در بارهء آنچه كردهايد از شما پرسش خواهد شد ، گفتند : واى بر ما كه بيقين از ستمكاران بوديم ، حديث 1 - النّبيّ « ص » - فيما رواه الإمام عليّ « ع » : إذا أبغض النّاس فقراءهم ، و أظهروا عمارة أسواقهم ، و تباركوا على جمع الدّراهم ، رماهم الله بأربع خصال : بالقحط من الزّمان : . . . [2]