نام کتاب : الحياة ( فارسي ) نویسنده : علي حكيمي جلد : 4 صفحه : 545
ليس له ، و يلبس ما ليس له ، و يشتري ما ليس له [1] ( 1 ) انسان مسرف چيزى را مىخورد كه حق ندارد بخورد ، و چيزى را مىپوشد كه حق ندارد بپوشد ، و چيزى را مىخرد كه حق ندارد بخرد » . و از امام علىّ بن ابى طالب « ع » و امام جعفر صادق « ع » نيز مثل اين حديث نقل شده است [2] . و اين تعليمات حكايت از آن دارد كه حكمت اجتماعى و حقوقى حرام بودن اسراف ، در آن است كه شخص اسرافكننده چيزى را مصرف مىكند كه به او تعلَّق ندارد و حقّ او نيست ( نه اينكه مال او نيست ) و اين خود دليل بر آن است كه همه چيز متعلَّق به همگان است ، و مسرف چيزى را مىخورد يا مىپوشد كه حق استفاده از آنها از آن ديگران است ( با اينكه - فعلا - مال او است ) ؛ و اين گونه بهره ورى جايز نيست ، زيرا در اين صورت آنچه متعلَّق به همه است به برخى از آنان اختصاص پيدا مىكند ، و همين است كه با چارچوب دهى اسلامى براى يك زندگى سالم و يك اقتصاد سالم تضاد دارد ؛ چه اموال در نظر اسلام قوام و قيام و امدادى از خدا براى مردم است ، پس بايد در همين جهت قرار گيرد ، و چنان كه امام علىّ بن ابى طالب « ع » فرموده است : « . . . فمن آتاه الله مالا فليصل به القرابة . . . و ليعط منه الفقير و الغارم [3] ( 2 ) آن كس كه خداوند به او مالى بخشيده است ، بايد از آن به خويشاوندان خود بدهد . . . و به فقير و وامدار ببخشد . . . » . در اين باره رجوع كنيد به : بند « د » ، از فصل اوّل [4] ، و بند « أ » ، از فصل دوّم [5] ، و فصلهاى بيست و ششم تا بيست و نهم از اين باب . [6] و بيشتر آيات و احاديث فصلهاى اين دو باب ، انحصارطلبى و اختصاص گرايى را طرد مىكند ، و مىرساند كه همه چيز سرمايهء زندگى و تكامل همگان است ، نه ذخيره اى براى شادخوارى يك گروه و دو گروه .