نام کتاب : الحياة ( فارسي ) نویسنده : علي حكيمي جلد : 4 صفحه : 103
را مىخورد ، به جاى وى به آنها دست يافته بود . ( 1 ) و مرگ پيوسته در تن او بيشتر تأثير مىكند تا زبان و گوش هر دو از كار باز مىماند ؛ و او در ميان كسان خويش به حالى مىافتد كه نه مىتواند با زبان چيزى بگويد و نه با گوش چيزى بشنود : چشم را براى نگاه كردن به ايشان از اين سو به آن سو مىگرداند . حركات زبان ايشان را مىبيند ، ليكن از آنچه مىگويند هيچ چيز دستگير او نمىشود . سپس مرگ بيشتر در او چنگ مىاندازد ، و به همان گونه كه شنوايى را از او گرفته بود ، بينايى را نيز از او مىگيرد ، و روح از تنش بيرون مىرود ؛ و به صورت مردارى در ميان نزديكان خويش در مىآيد ، كه از او وحشت مىكنند و از نزديك او دور مىشوند ؛ نه مىتواند با گريه كننده اى همآوا گردد و نه كسى را پاسخ دهد ، سپس او را به مغاكى در زمين مىبرند ، و به دست اعمالش ( و نتيجهء آن اعمال ) مىسپارند ، و ديده از ديدار او برمىگيرند . . . < فهرس الموضوعات > 2 - در صحراى محشر < / فهرس الموضوعات > 2 - در صحراى محشر < فهرس الموضوعات > قرآن < / فهرس الموضوعات > قرآن 1 - * ( كَلَّا لَيُنْبَذَنَّ فِي الْحُطَمَةِ ، وَما أَدْراكَ مَا الْحُطَمَةُ ، نارُ الله الْمُوقَدَةُ ، الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الأَفْئِدَةِ ) * ، [1] نه چنان است ( كه مىپندارد ) ؛ به حطمه ( آتش خردكننده - دوزخ ) افكنده خواهد شد ، و تو چه دانى كه حطمه چيست ؟ ! ، آتش افروختهء خداست ( نه