نام کتاب : الحياة ( فارسي ) نویسنده : علي حكيمي جلد : 5 صفحه : 313
< شعر > لا تكتسي و فتاة الحيّ عارية و لا تعبّ و مهضوم الحشا سغب < / شعر > هنگامى كه دلهايى از گرسنگى از حال مىرفت ، هيچ چيز او را خوشحال نمىكرد ، حتى اگر دنيا پر از زر مىشد و به او تعلَّق مىداشت . - هر گاه جگرهايى از پريشانى چاك چاك مىگشت ، اين دل مهربان او بود كه براى آنها مىگداخت و آب مىشد . - اگر از چشم دختركى سرگردان قطرهء اشكى فرو مىافتاد ، اين چشمان او بود كه از احساس دردى مشترك اشك مىريخت و اشك مىريخت . - هر گاه ناله اى از دل يتيمى ، محروم از همزبانى مادر و مهر پدر ، بر مىخاست ، اين دل او بود كه مىلرزيد و از جا كنده مىشد . . . . - او رضا نمىداد كه خود جامه بر تن كند ، و در ميان مردم كسى برهنه باشد ، يا خود سير بخورد و گرسنگانى از گرسنگى رنج ببرند . و اميد است كه فقاهت معاصر اسلامى نيز ، در برابر مسألهء گرسنگى و مبارزهء بر ضدّ آن ، مسئوليّتى عميق احساس كند ، تا از آنچه در قرآن و حديث و ادبيّات و فقه اسلامى آمده است ، عقب نماند . ده آگاهى مهم
313
نام کتاب : الحياة ( فارسي ) نویسنده : علي حكيمي جلد : 5 صفحه : 313