هر دويست رطلى بيست و يكمن و سيزده سير و دو مثقال است پس هزار و دويست رطل بمن تبريز صد و بيست و هشت من است مگر بيست مثقال و توضيح اين مطلب از بعد معلوم مىشود فصل در تحديد كر است به مد و چون از پيش دانستي كه هر مدى بنا بر مشهور دو رطل و ربع رطل است و هر نه رطل چهار صد است پس هر نود رطلى چهل مد است و هر نهصد رطلى چهار صد مد است چون نه از چهار زيادتر است به پنج تسع لهذا بايد پنج تسع را از هزار و دويست كه عدد ارطال است نقصان كرد آن چه باقي بماند عدد امداد كر است و تسع هزار و دويست صد و سى و سه و سه تسع است پس پنج تسع آن ششصد و شصت و شش و شش تسع مىشود و چون اين عدد را از هزار و دويست كم مىكنى پانصد و سى و سه مىشود مع سه تسع از يك مد كه عبارت از سه ربع از يك رطل باشد زيرا كه چون دو رطل و ربع را مجنس به ربع نماييم نه ربع مىشود و نه ربع يك مد مىشود پس سه تسع از يك مد سه ربع از يك رطل است