استيلاء و شهوت و غضبش داند و بر طبق آن بر انگيزاند * ( لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَهُمْ يُسْئَلُونَ ) * [1] . و اين قسم از سلطنت را چون دل بخواهانه و از باب تصرّف آحاد مالكين در املاك شخصيّهء خود و بر طبق اراده و ميل شخصى سلطان است ، لهذا تملكيّه و استبداديّه گويند و هم استعباديّه و اعتسافيّه [2] و تسلطيّه و تحكميّه هم خوانند و جهت تسميه و مناسبت اسماء مذكوره هم با مسمّى ظاهر است و صاحب اين چنين سلطنت را حاكم مطلق و حاكم به امر [3] و مالك رقاب و ظالم قهّار و امثال ذلك نامند ، ملَّتى را كه گرفتار چنين اسارت و مقهور به اين ذلت باشند أسراء و اذلَّاء و ارقّاء گويند ، و هم به ملاحظهء آنكه حالشان حال ايتام و صغارى است ، بى خبر از دارايىهاى مغصوبهء خود ، لهذا مستصغرين - كه به معنى صغار و ايتام شمرده شدگان است - هم خوانند و بلكه به مناسبت آنكه حظَّ اين ملَّت مسخّره وفانيه در ارادات سلطانشان ، از حيات و هستى خود از قبيل بهره و حظَّ نباتات است كه فقط براى قضاى حاجت ديگران مخلوق و حظَّ استقلالى از وجود خود ندارند ، لهذا اين چنين ملَّت مظلومهء جاهلهء به حقوق و ظالمهء به نفس خود را مستنبتين - كه به معنى گياههاى صحرائى شناخته شدگان است - هم خوانند . درجات تحكميّهء اين قسم از سلطنت به اعتبار اختلاف ملكات نفسانيّه ، و
[1] . انبياء ، آيهء 23 . [2] . عسف و اعتساف در اصل به معناى حركت بدون راهنما و از بيراهه رفتن است . در ظلم و ستم نيز استعمال شده ، چنانكه در حديث وارد شده « لا تبلغ شفاعتي إماما عسوفا » يعنى شفاعت من به پيشواى ظالم و ستمكار نمىرسد . به معناى « رفتار بى تأمل و تدبير » هم به كار رفته است . ( لسان العرب ، ج 9 ، ص 206 ) . [3] . أ : حاكم بامره .