جرائد سابقه و بعض اهل منبر و ناطقين سابق كه يا دوستان نادان ، و يا دشمنانى بودند دانا ، و معظم صدمات و لطمات وارده بر اين اساس سعادت به هفوات آنان مستند است ، بهانه و دست آويز تشويش اذهان ، به دست اصول و اركان استبداد ندهد ، ملَّت فلك زده را به جاى دلالت و آگاهى به حرّيّت و حقوق خود منزجر و از مقصد اصلى به كلَّى تبعيد نكند ، شرف ارباب شرف را حفظ و دستى براى استبداد و فعّال ما يشاء بودن ظالمين معين و ياور نتراشد ، آزادى قلم و بيان و نحوهما را كه از مراتب آزادى خدادادى و حقيقتش هم عبارت از رها بودن از قيد تحكَّمات طواغيت و نتيجهء مقصودهء از آن بى مانعى در موجبات تنبّه [1] ملَّت و باز شدن چشم و گوش امّت ، و پى بردنشان به مبادى ترقّى و شرف استقلال وطن و قوميّت شناسى ، و اهتمامشان در حفظ دين و تحفّظ بر ناموس اكبر كيش و آئين ، و اتّحادشان در انتزاع حرّيّت موهوبهء الهيّه و استنقاذ حقوق مغصوبهء ملَّيّه ، و برخوردنشان به تحصيل معارف و تهذيب اخلاق و استكمالات نوعيّه و وطنيّه [2] ، و امثال ذلك است ، وسيلهء هتك اعراض محترمين و گرفتن حق السكوت از زيد يا اجرت تعرّض به عمرو و يا كينه خواهى از بكر و نحو ذلك ننمايد ؛ در دفع اقاويل و اباطيل اعوان ظالمين با اجتماع جهات علميّت و اهليّت به همان كليات گوئى اكتفاء و تعرّض به اشخاص خاصّه را حتّى به كنايه و اشاره و تلويحات هم موقوف و وظيفهء خود را وصل كردن داند ، نه فصل نمودن .