در « كنز العرفان » ، و بسيارى از كتب فقه و تفسير ، وارد شده كه سعد وقّاص اين مضمون را گفته است « من مريض شدم پيغمبر ( ص ) به عيادتم تشريف فرما شد بوى گفتم : يا رسول الله به همهء مالم وصيت كنم ؟ گفت : نه . گفتم : به نصف ؟ گفت : نه . گفتم : بثلث ؟ گفت : « الثّلث . و الثّلث كثير . إنّك إن تدع ذريّتك ( ورثتك . خ . ل ) اغنياء خير من أن تدعهم عالَّة يتكفّفون النّاس بأيديهم [1] از امير المؤمنين على عليه السلام ( بنا بنقل ابو الفتوح ) روايت كردهاند « كه در بالين يكى از بنى اعمام خود شد او گفت : وصيتى كنم ؟ گفت : چقدر مال است ترا ؟ گفت : زير هزار است ، از هفتصد تا نهصد درم باشد . گفت : نه تو عيال دارى و لم تترك خيرا و خير رها نمىكنى يعنى مالى بسيار « دع مالك لعيالك » مالت را براى فرزندان رها كن » . به اين مفاد رواياتى ديگر در فروع كافى و غير آن نيز آورده شده و بهر حال بايد گفت با تمام توجه به اين كه براى صاحب مال حقى رعايت گردد عدم ضياع حق وارثان ، بلكه عدم ضياع خود ايشان در نتيجهء فقر و تنگدستى ، نيز كاملا رعايت گرديده و از اين رو اوّلا مشروعيت استحباب وصيت ، حتى به والدين و اقارب ، ( تا چه رسد به بيگانگان يا مصارف ) بدان مشروط شده كه صاحب مال را « خير » ، يعنى مالى فراوان ، باشد * ( ( . إِنْ تَرَكَ خَيْراً ، الْوَصِيَّةُ لِلْوالِدَيْنِ وَالأَقْرَبِينَ ) ) * و ثانيا در همين
[1] - ابو الفتوح چنين آورده است « و خبر رسول عليه السلام با سعد كه در بالين او شد و او بيمار بود گفت : يا رسول اللَّه من مال بسيار دارم و وارث ، دخترى دارم جملهء مال وصيت كنم ؟ گفت : نه . گفتم : دو بهرى ؟ گفت : نه . گفتم : نيمه . گفت : نه . گفتم : سه يك ؟ گفت بلى « الثّلث و الثّلث كثير » گفت : ثلث هم بسيار باشد آنگه گفت : « لان تترك ولدك بخير اولى من ان تتركهم عالَّة يتكفّفوا النّاس » گفت هنوز كه فرزندان خود را بخير رها كنى به از آن باشد كه ايشان را رها كنى درويش تا كفاف خود از مردم خواهند »