نام کتاب : نابغه فقه و حديث ، سيد نعمت الله جزائري نویسنده : سيد محمد جزائري جلد : 1 صفحه : 427
گرديدند ، پس سيد در آن حال اين آيه را خواند ( أرَأيْتَ الذي يَنْهى * عَبْداً إذا صَلّى ) [1] پس او را به حال خود گذاشته و دور شدند . 5 - حاكمى ظالم به حكومت شيراز منصوب گرديد كه مردم از ستم او به ستوه آمده و براى عزل او تلاشها كرده ، ولى به نتيجهاى نرسيده بودند ، پس ; از سيد خواهش نمودند كه اين كار را انجام دهد . سيد محترم بدين منظور عازم اصفهان كه در آن تاريخ پايتخت ايران و مقر پادشاهان صفوى بود گرديد . اتفاقاً مقارن ورود وى به اصفهان ، به مناسبتى تمام علما و طلاب علوم دينى از طرف شاه دعوت به صرف شام شدند سيد معظّم هم جزء دعوت شدگان بود . خواست از اين فرصت استفاده كرده ، منظور خود را عملى سازد ، از تناول شام خوددارى فرمود ، وقتى علت را جويا شدند اظهار داشت من براى كارى از شيراز به اصفهان آمدهام و تا صورت نگيرد دست به طعام دراز نخواهم كرد . اظهارات او را به شاه رساندند به فراست خواسته او را دريافت و فرمود حاجت وى روا است حتى اگر عزل حاكم شيراز باشد و در همانجا عزل نامه را نوشته و به سيد داد . 6 - هفت ناراحتى در زندگى داشته كه آنها را شرح داده . اول فراق دوستان و ياران [2] . دوم مرگ برادرش سيد نجم الدين [3] كه دل او را
[1] علق : 9 - 10 . [2] درباره فراق اشعارى گفته شده از آن جمله . لولا مفارقة الأحباب ما وجدت * لهى المنايا إلى أرواحنا سبلا چوب را بشكنى طراق كند * اين طراق از پى فراق كند [3] ترجمه اش بيايد .
427
نام کتاب : نابغه فقه و حديث ، سيد نعمت الله جزائري نویسنده : سيد محمد جزائري جلد : 1 صفحه : 427