responsiveMenu
فرمت PDF شناسنامه فهرست
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
نام کتاب : نابغه فقه و حديث ، سيد نعمت الله جزائري نویسنده : سيد محمد جزائري    جلد : 1  صفحه : 295


حاضراند كه اين هر نه جماعت چون ناقه صالح از صلب سنگ خارا بيرون جسته‌اند .
< شعر > نى لر نه عرب نه ترك و نه انسانند * نقشِ عجبِ قلمروِ امكانند بد خوى و پليد و برده بازند همه * گويا كه شتر گاو پلنگ ايشانند < / شعر > اغنياى گدا طبيعت اين ديار ، ماهى وار فلسى چند را زينت بر دوش اعتبار خود ساخته‌اند . نقد ايمان را كه سرمايه حيات ابدى است به يك دينار رياء مى فروشند ، با وجود اينكه از مهر و وفا دم مى زنند همچه دندان بر سر يك لقمه بر هم مى زنند . . .
كدخدايان اين ولايت ، حق النكاح را چون اجرت فحل خر و اسب مكروه مى دارند و هر گاه حق الطلاق از ايشان مى طلبم ( هذا فِراقُ بَيْنِي وَبَيْنِكَ ) [1] مى خوانند . سند نويسى مفت را بقباله فقير داده‌اند و بدين معنى كه مفت كارم دور از رؤيت ، مفتى ، نامم نهاده‌اند ، عزيز من اين طرفه حكايتى است بنگر . از ريش سفيدان و معمرين اين بلد شنيده‌ام ، كه در زمان سابق جميع خلايق ، قرضدار قاضى بودند ، و ريش از قرض قاضى در زمان ماضى خلاص ننموده‌اند ، الحال بر عكس شده هر كه را ديديم در عالم ، طلب دارد ز ما . . . بنابر اين مراتب ، چون كار بجان ، و كارد به استخوان رسيده ، بالضروره انديشه چاره جوئى عازم گرديده ، بمقتضاى البركات فى الحركات قوه طبعم در حركت آمده ، اراده چنانست كه در سمت ايلاق سر بالا كشم ، تا خود فلك از پرده چه آرد بيرون . در عالم برادريها متوقع چنانست كه عريضه اخلاص ، كه به خدمت بندگان ذى شأن ، نواب مستطابعالى مد ظله السامى قلمى و ارسال شده ، بوفقى كه شايسته به نظر كيميا اثر



[1] سوره كهف : 78 .

295

نام کتاب : نابغه فقه و حديث ، سيد نعمت الله جزائري نویسنده : سيد محمد جزائري    جلد : 1  صفحه : 295
   ««صفحه‌اول    «صفحه‌قبلی
   جلد :
صفحه‌بعدی»    صفحه‌آخر»»   
   ««اول    «قبلی
   جلد :
بعدی»    آخر»»   
فرمت PDF شناسنامه فهرست