نام کتاب : نابغه فقه و حديث ، سيد نعمت الله جزائري نویسنده : سيد محمد جزائري جلد : 1 صفحه : 280
و قاضى مجد الدين دزفولى نامهاى به او نوشته كه در شرح حال وى ، قسمتى از آن را نقل خواهم نمود . قاضى محمد معصوم پدر او در عصر فتحعلى خان بن واخشتو خان ، قاضى شوشتر بوده و اين رباعى از او است : < شعر > با اين همه ظلم نفس مظلومى تو * با يك دوزخ گناه ، معصومى تو دين رفت و نگشت حاصلت دنيائى * قاضى چه عجب يائس محرومى تو [1] < / شعر > و در تذكره نصرآبادى گويد « قاضى محمد معصوم - اصلش از شوشتر است آباء او به قضاى شوشتر مشغول بودند - الحال او هم قاضى است ، فى الجمله تحصيل كرده خالى از صلاحيتى نيست ، طبع نظمى دارد . شعرش اينست : < شعر > عاشق اگر ز سنگ ملامت هراس كرد * خود را به ننگ بوالهوسى روشناس كرد گيرم كه در لباس توان كرد عاشقى * ديوانگى چگونه توان در لباس كرد هر گز مباد كز پى دنيا دعا كنم * نتوان براى هر دو جهان التماس كرد نورى كه روشن است چراغ گليم از او * قاضى توان ز ايمن دل اقتباس كرد < / شعر > * * *