نام کتاب : لغات در تفسير نمونه نویسنده : مكارم شيرازى، ناصر جلد : 1 صفحه : 631
ى
'''يَئِسُوا:'''
{{(آیه):يَئِسُوا مِن
رَّحْمَتِي}}
{{صورتی:«يَئِسُوا»}} (مأيوس شدند) از مادّه{{صورتی: «يَأْس»}} «فعل ماضى» است، هر چند هدف اصلى آن آينده، يعنى قيامت
مىباشد، زيرا معمول عرب اين است كه حوادث آينده، هنگامى كه صددرصد قطعى باشد،
گاهى با فعل ماضى از آن تعبير مىكند. [1]
'''يَئُوسْ:'''
{{(آیه):فَيَؤُسٌ قَنُوطٌ}}
در اين كه{{صورتی: «يئوس»}} و{{صورتی: «قنوط»}} به يك معناست، يعنى انسان نوميد، يا دو معناى مختلف دارد در ميان مفسران
گفتگو است:
بعضى هر دو را به يك معنا (براى تأكيد) دانستهاند.
ولى بعضى «يَئُوسْ» را از مادّه «يَأس» به معناى وجود نوميدى در درون قلب و
«قنوط» را به معناى ظاهر ساختن آن در چهره و عمل دانستهاند. مرحوم{{صورتی: «طبرسى»}} در «مجمع
البيان» گفته: «يأس»، «نوميدى از خير» است و «قنوط» نوميدى از رحمت.
ولى آنچه از موارد استعمال واژه «يأس» و «قنوط» در قرآن مجيد به دست مىآيد،
اين است كه: «يئوس» و «قَنُوط» تقريباً در يك معنا به كار مىرود. [2]
'''يابس:'''
{{(آیه):لا رَطْبٍ وَ لا
يابِسٍ}}
{{صورتی:«يابس»}} از مادّه{{صورتی: «يَبْس»}} در روايات به معناى آنچه از بين مىرود آمده و در لغت به معناى خشك است. [3]
'''يا حَسْرَتا:'''
{{(آیه):يا حَسْرَتى
عَلى مَا فَرَّطْتُ}}
{{صورتی:«يا حَسْرَتا»}} در اصل{{صورتی: «يا حَسْرَتِى»}} بوده (حسرت به ياء متكلم اضافه شده است) و «حسرت» به معناى اندوه و غم بر
چيزهايى است كه از دست رفته و پشيمانى به بار آورده است.
{{صورتی:«راغب»}} در «مفردات» مىگويد: اين كلمه از مادّه «حسر» (بر وزن حبس) به معناى برهنه
كردن و كنار زدن لباس است، و از آنجا كه در موارد ندامت و اندوه بر گذشته، گويى
پردههاى جهل كنار رفته، اين تعبير به كار مىرود. [4]
'''يَأْفِكُونَ:'''
{{(آیه):تَلْقَفُ مَا
يَأْفِكُونَ}}
{{صورتی:«يَأْفِكُونَ»}} از مادّه{{صورتی: «افك»}} (بر وزن كتف) در اصل، به معناى منصرف ساختن از چيزى است و از آنجا كه دروغ
انسان را از حق باز
[1]سوره عنكبوت: 23؛[https://lib.eshia.ir/27575/16/258/يَئِسُوا مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، ج16، ص258.]
[2]سوره فصلت: 49؛[https://lib.eshia.ir/27575/20/341/يَئُوسْ مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، ج20، ص341.]
[3]سوره انعام: 59؛[https://lib.eshia.ir/27575/5/343/يابس مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، ج5، ص343.]