نام کتاب : لغات در تفسير نمونه نویسنده : مكارم شيرازى، ناصر جلد : 1 صفحه : 438
مفهوم كلى جمع كرد و آن انتقال از يكى از دو حالت به حالت ديگر است، «راغب» در
«مفردات» معتقد است:{{صورتی: «قُرْء»}} در حقيقت، اسم براى داخل شدن از حالت حيض، به پاكى است، و
چون هر دو عنوان در آن مطرح است، گاهى بر حالت حيض و گاهى به پاكى اطلاق مىشود.
از بعضى از روايات و بسيارى از كتب لغت نيز استفاده مىشود كه «قُرْء» به
معناى جمع است و چون در حالت پاكى زن، خون عادت در وجود او جمع مىشود، اين واژه
به پاكى اطلاق شده است. [1]
'''قُرَّة:'''
{{(آیه):مِنْ قُرَّةِ
أَعْيُنٍ}}
{{صورتی:«قُرَّة»}} از مادّه{{صورتی: «قُرّ»}} (بر وزن حرّ) به معناى سردى و خنكى است، از آنجا كه معروف است اشك شوق،
همواره سرد و خنك، و اشك غم و حسرت داغ و سوزان است، تعبير به «قُرَّةِ أَعْيُنٍ»
در لغت عرب، به معناى چيزى است كه مايه خنك شدن چشم انسان، مىگردد، يعنى اشك شوق
را از ديدگانش جارى مىسازد و اين كنايه لطيفى است از نهايت خوشحالى. [2]
'''قرة عين:'''
{{(آیه):ذُرِّيَّاتِنَا
قُرَّةَ أَعْيُنٍ}}
{{صورتی:«قرة عين»}} معادل نور چشم است كه در فارسى كنايه از كسى مىگوئيم، كه مايه سرور و
خوشحالى است. اين تعبير، در اصل از كلمه «قُرّ» (بر وزن حرّ) گرفته شده، كه به
معناى سردى و خنكى است، و از آنجا كه معروف است (و بسيارى از مفسران به آن تصريح
كردهاند) اشگ شوق همواره خنك، و اشكهاى غم و اندوه داغ و سوزان است، لذا «قرة
عين» به معناى چيزى است كه مايه خنك شدن چشم انسان مىشود، يعنى اشك شوق از ديدگان
او فرو مىريزد، و اين كنايه زيبايى است از سرور و شادمانى.
شاهد اين سخن شعرى است كه «قرطبى» در تفسيرش از يكى از شعراى عرب نقل كرده
است:
فَكَمْ سَخِنَتْ بِالأَمْسِ عَيْنٌ قَرِيْرَةٌ
وَ قَرَّتْ عُيُونٌ دَمْعُهَا
الْيَوْمَ ساكِبُ:
«ديروز چشمان خنكى، داغ و سوزان شد*
ولى امروز چشمهايى خنك شد كه اشكش ريزان است». [3]
'''قُرىً:'''
{{(آیه):في قُرىً
مُّحَصَّنَةٍ}}
{{صورتی:«قُرىً»}} جمع{{صورتی: «قريه»}} به معناى «آبادى» است، اعم از شهر يا روستا، وگاه به معناى انسانهاى مجتمع
در يك محل، نيز آمده است. [4]