نام کتاب : لغات در تفسير نمونه نویسنده : مكارم شيرازى، ناصر جلد : 1 صفحه : 179
'''حجاب حاجز:'''
{{(آیه):مِنْ وَرآءِ
حِجاب}}
پردهاى كه در ميان امعاء و قلب و ريه كشيده شده{{صورتی: «حجاب حاجز»}} ناميده مىشود. [1]
'''حِجاج:'''
{{صورتی:«حِجاج»}} از مادّه{{صورتی: «حَجّ»}} است. با اين كه{{صورتی: «جدال»، «مراء»}} و{{صورتی: «حِجاج»}} (بر وزن لجاج) در معنا، شبيه يكديگرند، ولى «حِجاج» براى
دعوت كسى به يك عقيده و استدلال بر آن به كار مىرود. [2]
'''حِجارَه:'''
{{(آیه):الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ
لِلْكَافِرينَ}}
{{صورتی:«حِجارَه»}} اشاره به سنگهاى گوگردى است كه حرارتشان بيش از سنگهاى ديگر مىباشد. بعضى
از مفسران{{صورتی: «حِجارَة»}} را در سوره{{صورتی: «تحريم»}} به بتهايى تفسير كردهاند كه از سنگ ساخته مىشد و مورد پرستش مشركان بود. [3]
'''حجّت:'''
{{(آیه):قُلْ فَلِلَّهِ
الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ}}
{{صورتی:«حجت»}} در اصل از مادّه{{صورتی: «حَجَّ»}} به معناى قصد مىباشد و به جاده و راه كه مقصود و منظور
انسان است، «مَحَجَّه» گفته مىشود؛ و به دليل و برهان نيز «حجت»، اطلاق مىگردد؛
زيرا گوينده قصد دارد به وسيله آن مطلب خود را براى ديگران ثابت كند. [4]
'''حِجَجٍ:'''
{{(آیه):تَأْجُرَني
ثَمَانِيَ حِجَجٍ}}
{{صورتی:«حِجَجٍ»}} جمع{{صورتی: «حجة»}} است و{{صورتی: «حجة»}} به معناى يك سال است نظر به اين كه معمول عرب اين بود كه در هر سال، يك حج به
جا مىآوردند و از زمان ابراهيم عليه السلام به يادگار مانده بود. [5]
'''حِجْر:'''
{{(آیه):أَنْعامٌ وَ
حَرْثٌ حِجْرٌ}}
{{صورتی:«حِجْر»}} (بر وزن شعر) در اصل، به معناى ممنوع ساختن است و همان طور كه «راغب» در كتاب
«مفردات» گفته است: بعيد نيست از مادّه «حجاره» به معناى سنگ، گرفته شده باشد؛
زيرا هنگامى كه مىخواستند محوطهاى را ممنوع اعلام كنند، اطراف آن را سنگچين
مىكردند.
به همين مناسبت، گاهى به «عقل»، «حجر» گفته مىشود؛ به خاطر آن كه انسان را از
كارهاى خلاف منع مىكند.