نام کتاب : لغات در تفسير نمونه نویسنده : مكارم شيرازى، ناصر جلد : 1 صفحه : 155
'''ثُلّة:'''
{{(آیه):ثُلَّةٌ مِنَ
الأَوَّلينَ}}
{{صورتی:«ثُلّة»}} چنان كه «راغب» در «مفردات» مىگويد: در اصل به معناى «قطعه مجتمع از پشم»
است، سپس به معناى جماعت و گروه به كار رفته است. بعضى نيز آن را از{{صورتی: «ثَلَّ عَرْشُهُ»}} (تختش
فرو ريخت و حكومتش قطع شد) گرفته و آن را به معناى «قَطَعَهُ» مىدانند؛ و در
اينجا به قرينه مقابله با{{صورتی: «وَ قَلِيلٌ
مِنَ الْآخِرِينَ»}} به معناى قطعه عظيم است. [1]
'''ثُمَّ:'''
{{(آیه):ثُمَّ جَعَلَ
مِنْها}}
تعبير به{{صورتی: «ثُمَّ»}} هميشه براى تأخير زمانى نيست، بلكه گاهى براى تأخير بيان مىآيد؛ مثلًا
مىگوئيم: «كار امروز تو را ديديم، سپس كار ديروزت را هم نيز مشاهده كرديم»، در
حالى كه اعمال ديروز، مسلماً قبل از اعمال امروز واقع شده، ولى توجّه به آن در
مرحله بعد بوده است. [2]
'''ثمود:'''
{{(آیه):وَ ثَمُودَ
الَّذينَ جابُوا}}
قوم{{صورتی: «ثمود»}} از قديمىترين اقواماند، پيامبرشان صالح عليه السلام بود، و در سرزمينى به
نام «وادى القرى» ميان «مدينه» و «شام» زندگى داشتند، تمدنى پيشرفته و زندگانى
مرفه، و صاحب ساختمانهاى عظيم و پيشرفته بودند. بعضى گفتهاند: «ثمود» نام پدر
قبيله بود كه به آن ناميده شدهاند.
«ثمود» از نظر ريشه لغت از مادّه{{صورتی: «ثمد»}} (بر وزن نمد)،
به معناى آب كمى است كه ماده نداشته باشد، و{{صورتی: «مثمود»}} به كسى مىگويند كه از او زياد مطالبه اموال
كنند، به اندازهاى كه اموالش نقصان پذيرد، بعضى نيز اين كلمه را عجمى مىدانند
(مفردات راغب). [3]
'''ثُوِّب:'''
{{(آیه):هَلْ ثُوِّبَ
الْكُفَّارُ}}
{{صورتی:«ثُوِّب»}} از مادّه{{صورتی: «ثَوْب»}} (بر وزن جوف)، در اصل، به معناى بازگشتن چيزى به حالت نخستين است، و «ثواب»
به پاداشى گفته مىشود كه به انسان در مقابل اعمالش مىدهند؛ چرا كه نتيجه اعمالش
به او برمىگردد، اين واژه، هم در جزاى نيك و هم بد به كار مىرود، هر چند غالباً
در مورد خير استعمال مىشود. [4]